تبليغاتX
تاریخ پارس
 kjh8ok
 
 
 
سلام دوستان امروز می خواهم از تپه های باستانی یادی کنیم
 
 
 

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

تپه اهرنجان

واقع در دشت سلماس واقع در آذربایجان در شمال غرب ارومیه

بهمن کارگر

دوره برنز I و II

آهن II.III

سفال قابل مقایسه با نوع سرابی-دشت نسا- شاموت گیاهی لعاب گلی غلیظ قرمز یا کرم - منقوش با تزيينات ساده هندسی

تپه یانیک

اطراف دریاچه ارومیه 32 کیلومتری جنوب غربی تبریز و در حدود 5کیلومتری غرب خسروشهر

چارلز برنی

نوسنگی از 6000 ق.م تا 600 ق.م عصر آهن

-نیمه دوم هزاره 3 ق.م

طبقات مس قابل مقایسه با دالما

تپه سیوان

دره مراغه در 25کیلومتری غرب دریاچه ارومیه

رالف رز سولِکی (دانشگاه کلمبیا)

 

سفال ها با مشخصات دالما و پیزدلی

تپه پیزدلی

گوشه شمال شرق دره سولدوز در جنوب دریاچه ارومیه در 6 کیلومتری حسنلو

دکتر دایسون

مقایسه یا حسنلو و عبید VIII

3510-3586-3688 ق.م

سفال دست ساز-خمیر خشن و شاموت گیاهی قرمز،نخودی،سبز

تپه دالما

جنوب غرب دریاچه ارومیه در حدود 5کیلومتری غرب تپه حسنلو

چارلز برنی- کایلر یانگ

5000 ق.م تا 4000 ق.م

سفال منقوش با تزئینات افزوده-سفال ساده-سفال با لعاب گلی غلیظ

تپه حاجی فیروز

در بخش شرقی دریاچه سولدوز در 2کیلومتر حسنلو

چارلز برنی،کایلر یانگ،رابرت دایسون و مری ویت

   

تپه علی کش

موسیان و دهلران عیلام

هول و فلاندی

9000 ق.م

 

تپه سبز

ناحیه دهلران در 16 کیلومتری تپه علی کش واقع شده در موسیان

هول و فلاندی

9000 ق.م

 

تپه موسیان

ناحیه دهلران در یک کیلومتری غربی رودخانه دوایریچ در فاصله 5/2 کیلومتری شرق تپه علی کش

گوتیرو لامپر فرانسوی

   

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

تپه اشرف آباد

ناحیه دهلران در 5/1 کیلومتری شمال غرب تپه سبز و رودخانه مهمه

هیئت هول فلاندی

   

تپه سفید

ناحیه دهلران

   

سفال های خزینه

تپه چغاسفید

در ناحیه دهلران

   

آثار قابل مقایسه با تپه سبز و مهمه

تپه خزینه

در ناحیه دهلران یک کیلوتری رودخانه دوایریچ در منطقه دهلران است

گوتیر- لامپر

   

تپه فروخ آباد

در ناحیه دهلران در کنار رودخانه مهمه

گوتیر- لامپر

 

سفال خزینه-مهمه-بیات

تپه جعفرآباد

در 7 کیلومتری شوش در کنار رودخانه شائور و جاده اندیمشک و اهواز است

رولاندو مکنوم و لوبوتون و دلفوس

تمدنهای ماقبل عیلامی-شوش و تمدن سوزیانا

 

تپه جوی

در شمال تپه جعفرآباد در سمت راست جاده اندیمشک-اهواز-خوزستان

لوبرتون

تمدنهای ماقبل عیلامی-شوش و تمدن سوزیانان

 

تپه بندپال

در ناحیه خوزستان در سمت چپ جاده اندیمشک-اهواز

لوبرتون

تمدنهای ماقبل عیلامی-شوش و تمدن سوزیانان

 

تپه بوهلان

ناحیه خوزستان

لوبرتون

تمدنهای ماقبل عیلام-شوش و تمدن سوزیانان

 

شوش

ناحیه خوزستان

گیرشمن

عیلام و هخامنشی

 

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

تپه چغانبوت

ناحیه خوزستان در 6کیلوتری غرب چغامیش

هلن کنتور

   

تپه چغامیش

در ناحیه دزفول خوزستان

دلوگاز-کنتور

هزاره 3تا5ق.م تمدن سوزیانا

 

تپه تولایی

در ناحیه خوزستان در 15کیلومتری اندیمشک در حوزه رودخانه دز

هول و رایت

ساسانیان

 

تپه تل

جنوب اهواز

مک کان

از هزاره 5 ق.م تا 10هجری

 

تپه آسیاب و سراب

کرمانشاه

رابرت بریدوود –دانشگاه شیکاگو

تپه آسیاب هزاره 8 ق.م سراب 7و6 ق.م

 

تپه سیابید

کرمانشاه

بریدوود

هزاره 7و8 ق.م

 

تپه مودیان

کرمانشاه

بریدوود

هزاره 7و8 ق.م

 

تپه عبدالحسین

در توابع شهرستان نهاوند

پولار

هزاره 5تا7 ق.م

 

تپه گنج دره

کرمانشاه

فلیپ اسمیت

هزاره 8ق.م دانشگاه مونترا

 

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

تپه گوران

کرمانشاه دره حاصلخیز هلیلان

پدر مورتن من دانمارکی

6500 ق.م تا 5500 ق.م

دارای 2دوره نوسنگی بی سفال و با سفال است

تپه سه گابی

کرمانشاه در ناحیه کنگاور

لوین

هزاره 5 ق.م تا دوره ماد

 

تپه گیان

نهاوند-همدان

کنتور و گیرشمن

هزاره 5 تا اول ق.م

 

تپه حاجی فیروز

در بخش شرقی دره سولدوز در آذربایجان غربی

چارلز برنی، کایلر یانگ،دایسون، مری ویت

   

دالما تپه

جنوب غربی دریاچه ارومیه

چارلز برنی_کایلر یانگ

5000 تا 4000 ق.م

 

پیزدلی تپه

در شمال شرق دره سولدوز در جنوب ارومیه در 6 کیلومتری حسنلو

دکتر دایسون

قابل مقایسه با حسنلو 8

 

غار کمربند

بهشر و ساری

کون کالتون

پارینه سنگی میان سنگی تا عصر آهن

 

غار هوتو

مازندران

کالتون کون

میان سنگی تا عصر آهن

 

تپه زاغه

 

دکتر ملک

   

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

بندر و شهر تاریخی سیراف

بندر طاهری بوشهر

وایت هرس

ساسانی- اوایل اسلامی

 

مسجد جامع

اصفهان

گالریری شراتو

اسلامی

 

محوطه باستانی شهداد

حاشیه کویر لوت

علی حاکمی

هزاره 4 تا 3ق.م

 

هفت تپه

شوش-خوزستان

نگهبان

هزاره 2ق.م عیلامی

 

معبد آناهیتا

کنگاور

کامبخش فرد

اشکانی- ساسانی و اسلامی

 

محوطه باستانی جوین.کلورز

رودبار

علی حاکمی

اواخر هزاره دوم تا اوایل هزاره اول ق.م –عصر آهن

 

گورستان باستانی گرمی

گرمی-اردبیل

کامبخش فرد

اشکانی

 

غارهای باستانی جوی-سردشت

 

سولکی

   

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

تخت سلیمان

تکاب-آذربایجان غربی

راستن نومن

هزاره اول ق.م هخامنش-ساسانی-اسلامی

 

چغازنبیل

خوزستان

گیرشمن

عیلامی-هزاره دوم ق.م

 

حسنلو

نقده-آذربایجان غربی

دایسون

عصر مفرغ-عصر آهن

 

صفه مادر سلیمان

پاسارگاد

استروناخ

هخامنش

 

محوطه های باستانی گرمابک تماجان

کلاردشت-مرزن

حبیب ا... صمدی

عصر آهن اوایل هزاره اول ق.م

 

چراغعلی تپه (مارلیک)

رودبار-گیلان

نگهبان

عصر آهن-اواخر هزاره دوم تا اوایل هزاره اول ق.م

 

تپه جلیان

فسا-فارس

فریدون توللی

هزاره 4 تا3 ق.م

 

تپه حصار

دامغان-سمنان

دایسون

لایه Iµc اواخر هزاره 3تا2 ق.م

 

شهر سوخته

زابل-سیستان

موسسه ایتالیاییISMEO

هزاره 3 ق.م

 

تپه دینخواه

اشنویر

دایسون

عصر مفرغ قدیم تا عصر آهن

 

تپه نوشی جان

همدان

استروناخ

ماد

 

گورستانهای ورکبود،کله منار،بین سردمر

عیلام

 

عصر مفرغ

 

قومس

دامغان

استروناخ، هاتمن

پارت

 

محوطه باستانی تپه

مسجدسلیمان

گیرشمن

هخامنشی

 

تپه باباجان

نورآباد-لرستان

گوف

هزاره اول ق.م

 

نقاط تاریخی و باستانی بیستون

بیستون

لوشای

هخامنشی-ساسانی

 

محوطه بمپور

سیستان

دوگاردی

هزاره 3 ق.م

 

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

موشه لان تپه

ساوجبلاغ

حاکمی

   

تپه بادلکین

تهران

برتون براون

سفال مشابه قره تپه

 

تپه پونیک

دشت ورامین

ملک-کوثری

مشابه با چشمه علی

 

تپه شغالی

پیشوا ورامین

تهرانی مقدم

مشابه با چشمه علی و سیلک II،III .حصار I

 

قره تپه

شهریار

لبرتون براون

چشمه علی

 

تپه مهران آباد

تهران

نگهبان-یانگ

 

سفال پک نوسنگی در این تپه در فلات مرکزی وجود ندارد.

تپه نودیان

شرق شاهرود

حسن رضوانی

 

سفال مشابه با چشمه علی

شیخ تپه دلازیان

8کیلومتری سمنان

   

سفال مشابه با چشمه علی

تپه شیرآشیان

سمنان

اشمیت

 

سفال مشابه با چشمه علی

قومس

24کیلومتری دامغان

دایسون

 

سفال مشابه با سنگ چخماق و چشمه علی

تورنگ تپه

گرگان-گلستان

وولیسن

هزاره 3 تا 5 ق.م موزه فیلادلفیا

 

یاریم تپه

دشت گرگان-گلستان

دیوید استروناخ

نیمه دوم هزاره دوم ق.قم

سفال های آن شبیه با سفال سیلک II

تپه آنو

ترکمنستان

کوموروف و رالف پامپلی روسی

   

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

تپه سیلک

کاشان- اصفهان

گیرشمن

هزاره 4 تا 5 ق.م

 

تپه سنگ چخماق

شمال شاهرود در حوالی بسطام

پروفسور مسودا ژاپنی، 2 فصل

نوسنگی بدون سفال 7800 ق.م

 

تپه چشمه علی

ری-تهران

اشمیت

هزاره 4 تا3 ق.م

 

تپه سیاه بوم اریسمان

نطنز

دکتر ملک

همزمان سیلک III

 

تپه کله دشت

تهران

ملکی

   

تپه مسره

نزدیک ساوه

گیرشمن و هرتسفلد

   

تپه قلعه دختر

سر راه قم انارک

واندنبرگ

مشابه سفال های دوره دوم III.II

 

قمرود

در حوالی قم

آقای کابلی

هزاره 6 ق.م

 

تپه محمدآباد

50کیلومتری تهران

هنری فرانکفورت خانم ملکی

مشابه با چشمه علی

 

تپه چشمه بلبل

25 کیلومتری

نگهبان

   

تپه محمودیه

70 کیلومتری دشت قزوین راه کرج-قزوین

مشخص نیست

تعداد سفال مشابه با سیلک III

 

تپه ازبکی

استان مرکزی

آقای یحیی کوثری

   

تپه سرخاب

ساوجبلاغ

خانم ملکی

مشابه سفال اسماعیل آباد

 

تپه گنج تپه و سیاه تپه

تهران-قزوین

آقای حاکمی

سفال قرمز مشابه با اسماعیل آباد

 

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

تپه جیتون

ترکمنستان- شمال شرق عشق آباد

مشخص نیست

5050 ق.م

 

آق تپه

شمال شرق گنید کاووس

مشخص نیست

   

تپه شورابه

در راه کاشان به اصفهان

مشخص نیست

   

تپه یان

ساوجبلاغ

     

تل ابلیس

بردسیر کرمان

کالدول

هزاره 5 تا اواخر هزاره 2 ق.م

 

تپه یحیی

دره صرغان-کرمان

کادلوفسکی

عصر نوسنگی هزاره 5 ق.م عیلام مقدم و تاریخی

 

تل باکون A

مرودشت فارس

هرتسفلد

هزاره 5 تا4 ق.م

 

تل باکون B.A

مرودشت فارس

هرتسفلد

هزاره 5 تا4 ق.م

 

تپه موشکی

مرودشت فارس

واندنبرگ

هزاره 5 تا دوم ق.م

 

تپه جدی

مرودشت فارس

واندنبرگ

هزاره 5 تا دوم ق.م

 

تپه کفتری

مرودشت فارس

واندنبرگ

هزاره 5 تا دوم ق.م

 

تپه جوشغا

مرودشت فارس

واندنبرگ

هزاره 5 تا دوم ق.م

 

تپه تیموران

مرودشت فارس

واندنبرگ

هزاره 5 تا دوم ق.م

 

تپه گپ

جنوب شرق تخت جمشید

آقای توشیهیکو سونو

   

تل نخودی

در پاسارگاد

علی سامی

سفال مشابه با تل باکون

 

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

بیشابور

کازرون-فارس

گیرشمن

ساسانی اسلامی

 

شاه تپه

گرگان-گلستان

آدن

هزاره 5 تا 2 ق.م

 

تپه حصار

دامغان-سمنان

هرتسفلد و اشمیت

هزاره 5 تا 2 ق.م

 

تخت جمشید-پاسارگاد-نقش رستم

فارس

اشمیت

هخامنشی-ساسانی

 

تخت جمشید-پاسارگاد-نقش رستم

مرودشت-فارس

هرتسفلد-اشمیت

هخامنشی-ساسانی

 

گوی تپه

شرق ارومیه

براون

هزاره 3تا 1 ق.م

 

تخت ابونصر

شیراز فارس

آپتن- ویکلسون

ساسانی

 

استخر

مرودشت

اشمیت

هخامنشی-ساسانی-اسلامی

 

تپه دویسیه

دشت شوش- خوزستان

اشمیت

تمدن های ماقبل عیلامی

 

خرابه های شهر قدیم

نیشابور-خراسان

آپتن- ویلکسون هاورز

قرن 3 تا 7 هجری

 

خرابه های ری قدیم

ری

اشمیت

قرن اول تا 7 هجری

 

دهانه غلامان

زابل-سیستان

توچی شراتو

هخامنشی

 

قلعه کوتی

مرودشت

اِ گامی

هزاره اول ق.م عصر آهن

 

حسن محله

 

فوکائی

   

  

 
2 نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش کیامنشی  | 

از اغاز

                                                                 

tdghtr

 

 وصیت نامه کورش

فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگي نزديك گشته‌ام. من آن را با نشانه‌هاي آشكار دريافته‌ام.

وقتي درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكي، جواني و پيري بخت‌يار بوده‌ام. هميشه نيروي من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمي‌كنم كه از هنگام جواني ناتوان‌ترم.

 

 

من دوستان را به خاطر نيكويي‌هاي خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خويش ديده‌ام.

 

زادگاه من بخش كوچكي از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز مي‌گذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم. حتي در پيروزي هاي بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سراي ديگر مي‌گذرم، شما و ميهنم را خوشبخت مي‌بينم و از اين رو مي‌خواهم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند. مرگ چيزي است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت مي پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد مي گردد به آتيه تسلط پيدا مي كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه  ازخداي بزرگ بترسيد كه در بقاي او هيچ ترديدي نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.

  

 

بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشاني و نابساماني روي ندهد.

من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست مي‌دارم ولي فرزند بزرگترم كه آزموده‌تر است كشور را سامان خواهد داد.

    

 

فرزندانم! من شما را از كودكي چنان پرورده‌ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.

تو كمبوجيه، مپندار كه عصاي زرين پادشاهي، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ براي پادشاه عصاي مطمئن‌تري هستند.

 

 

همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .

 

 

هر كس بايد براي خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاري به دست نتوان آورد.

از كژي و ناروايي بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولي اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجراي عدالت تسامح ورزيد ، ديري نمي انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياري به مردم سپري كردم . نيكي به ديگران در من خوشدلي و آسايش فراهم مي ساخت و از همه شادي هاي عالم برايم لذت بخش تر بود.

  

 

به نام خدا و نياکان درگذشته‌ي ما، اي فرزندان اگر مي خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.

پيكر بي‌جان مرا هنگامي كه ديگر در اين گيتي نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اين‌همه چيزهاي نغز و زيبا مي‌پرورد آميخته گردد.

من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكي كه به مردمان نعمت مي‌بخشد آميخته گردم.

 

 

هم‌اكنون درمي يابم که جان از پيكرم مي‌گسلد ... اگر از ميان شما كسي مي‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامي كه روي خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند، حتي شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومياي نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكي مثل ايران دفن شود.

از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد شادباش گويند.

    

 

به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر مي‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكي كنيد.

 

 

گفتار يكم

ارتش ايران در دوران هخامنشي

 

( از 558 تا 330 پيش از ميلاد )

 

كاميابي هاي ايرانيان در گشودن كشورها و برانداختن دولتهاي ستمگر و

بزرگ و نيرومند روزگار باستان و پيروزي هاي درخشان و چشمگير آنان در ميدان هاي نبرد در زمان كورش بزرگ و جانشينان او از يك سو،‌ و نگهداري سرزميني پهناور با مردماني گوناگون ، در آرامش و آسايش ، و نگهباني مرزهاي شاهنشاهي از سوي ديگر ، جز با ارتشي نيرومند و بسامان و با سازماني سنجيده و استوار و چاره گريهاي خردمندانه شاهنشاهان و فرماندهان كارديده و سرداران ورزيده ، و جنگ افزارها و سازو برگ كامل ، ناشدني بود و اگر كسي جز اين بينديشد بي گمان از تاريخ و از رازهاي آن نا آگاه است . بررسي سازمان ارتش شاهنشاهي ايران در روزگار هخامنشيان و شناسايي بخشهاي گوناگون نيروهاي زميني و دريايي آن دولت بزرگ و پژوهش در چگونگي آيين سپاهيگري و رزم آوري و آموزش جنگاوران و سپاهيان ، و جستجو و بررسي در چبود جنگ افزارهاي آنان و از ديده گذرانيدن ابتكارهاي فرماندهان ايراني در آرايش ميدانهاي رزم و آوردگاه ها و چاره جويي هاي آنان در روبرو شدن با دشمنان و هماوردان در كارزارها و پيكارها ، يكي از بخش هاي دلكش و پر ارج تاريخ ايران به ويژه تاريخ ارتش اين سرزمين است و جا دارد كه كتاب هاي بزرگي در اين باره از سوي نويسندگان پرداخته گردد و سرفرازيهاي ايرانيان در اين رشته نيز مانند رشته هاي ديگر به پيش چشم ها آورده شود ، اما در اين تاريخچه كوتاه كه براي راهنمايي و آهنگ ويژه يي فراهم آمده است ، ناچار نمي توان به همه زمينه ها در آمد و دامن گفتار را رها ساخت .

 

 

            

 

بنيانگذاري ارتش پارسي

 

اگر چه ارتش شاهنشاهي ماد ، بسيار پيش از هخامنشيان و پيدايش دولت پارسي هخامنشي ، در ايران پديد آمده با پيروزيهاي درخشان و كارهاي ارزشمند خود در روزگار شاهنشاهي « هوخشتره » شهر « نينوا » را گشوده ، نام دولت ستمگر آشور را براي هميشه از صفحه تاريخ جهان سترده بود . ليك پايه ارتش پارسي در زمان كورش و به دست اين شاهنشاه بزرگ نهاده شد . گورش شاهزاده جوان و جوياي نام ، با به هم پيوستن و همدست و هم آرمان كردن تيره هاي پراكنده پارسي و آماده ساختن جوانان و مردم براي سپاهيگري و سربازي ، توانست ارتشي از مردم پارس بيارايد و با آن آرمان هاي بزرگ خود را پيش برد . آنگاه كه او خود را براي درافتادن با دولت ماد آماده مي كرد ، روزي سران پارسي را با اين سخنان نغز برانگيخت تا ارتش پارسي را بنياد گذارند ، او گفت : ( دوستان من ! من شما را بدين انگيزه بدين جا فراخوانده ام كه شما را شايسته همكاري براي پديد آوردن يگانگي و همدستي در ميان تيره و نژاد خود يافته ام ، من مي دانم كه نياگان ما مردمي شايا و كارآمد بوده اند و هرگز از پيروي خويهاي نيك و پرهيز گاري دست نشسته اند  ليك باور دارم كه اگر كسان نيكوكار از كار بر كنار مانند و زشتكاران دست اندركار باشند ديگر نيكي و نيكوكاري باز نخواهد ماند ...

كساني كه مي كوشند سخنران خوبي باشند ، نه براي آنست كه پيوسته سخن رانند ، بلكه براي آنست كه به ياري سخنان خود در دل مردم راه يابند و از اين راه كارها و آرمانهاي خود را پيش برند . پس به همين سان ، كساني كه آيين سپاهيگري فرا مي گيرند ، نه بدان آهنگ است كه پيوسته در جنگ و رنج باشند ، بلكه براي آن است كه پس از آموزش آيين جنگ و جنگاوري بتوانند كارهاي سودمند براي ميهن خويش انجام دهند . كساني كه به ورزشهاي جنگي مي پردازند ولي پيش از چيدن ميوه كوششها و رنج هاي خود پير و ناتوان مي گردند ، به كشاورزي مي مانند كه پس از فراگرفتن بذرافشاني و بريدن درختان و كندن گياهان چندان فراوردههاي خود را بر روي زمين رها كند كه بگندد و از ميان برود . پس دوستان من ! ما نبايد از يك بيراهي و بي آرماني پيروي كنيم ، چون از نيرومندي و توانايي خود آگاهيم ، بايد براي خود ميهني و كشوري بنياد نهيم و در راه بزرگي و شكوه و ارجمندي آن بكوشيم . و به سوي دشمني كه در برابر ما تاب ايستادگي ندارد ، بشتابيم . من به اين سخناني كه مي گويم سخت باور دارم ، زيرا يك سرباز خوب تنها آن نيست كه زوبين بيندازد و كتاره كشد و بر اسب نشيند ليك بهنگام نياز كه بايد بكوشد و رنج كشد و بردباري نشان دهد ، از انجام باياهاي ( وظايف ) خود باز ماند . ستمگران از اين ديده سخت ناتوانند ، سپاهي شايا آن نيست كه هنگام بيداري به خواب رود ، اما ماديها در اين هم ناتوانند ، مرد جنگي خوب آن نيست كه نداند با دوست چگونه رفتار كند . ليك ما مي توانيم از شب هم چون روز سود بريم ، ما مي دانيم كه نتيجه رنج و كوشش ، خرسندي است ، ما ترس و بيمي از هيچ چيز در دل نداريم و بهترين توشه يك سپاهي را كه دوستاري ميهن و سرفرازي و سربلندي است در دل خود انباشته ايم و آنان كه خواستار سر افرازيند رنج كوششها و پيشامد ها  را با آغوش باز پيشواز مي كنند .اما با دلي پر اميد و آهنگي استوار در راه آرمان پيش روي و هيچ سببي نيست كه ما را در آهنگي كه داريم زورگو و يا دست انداز به دارايي ديگران بشناساند . من در اين آهنگي كه به دل دارم و شما را براي آزادي مردم پارس فراخوانده ام ، بغان بزرگ را در پيش ديده دارم و از آنان ياري مي خواهم همه شما ، كسانتان را گرد آورده ايد و خود را براي نبرد در راه سرفرازي و آزادي آماده كنيد .

اي پارسيان ! اگر در اين راه از من پيروي كنيد ، مردم آزاده خواهيد شد ، شما از مادها چيزي كم نداريد ، ولي آنان با شما با خود پسندي و غرور رفتار مي كنند ، پس براي پيكار با خودكامگي « آستياك » ، به پا خيزيد ) .

 

 

gfd

 

 

 

 

 

آموزش آيين سپاهيگري

 

پس از اين پارسيان به آموزش و پرورش جوانان خود و سپاهيگري با ديده ديگري نگريستند و در آماده كردن آنان براي انجام كارهاي بزرگ سخت كوشيدند زيرا نگاهداري شاهنشاهي بزرگ هخامنشي بر دوش جوانان جنگ آور پارسي نهاده شده بود و تنها با آمادگي نوجوانان براي كارهاي ارتشي و جنگي بود كه توانستند مرزهاي چنين سرزمين پهناوري را از دست اندازي هاي دشمنان و از آشفتگي ها و آشوب ها ، نگهباني كنند . در پرورش و آموزش جوانان پارسي براي سپاهيگري به نكته هايي چند از راه نوشته هاي تاريخ نويس يوناني هم چون « گز نفون » و « استرابون » و ديگران بر مي خوريم ، آن جا كه مي نويسند : ( از 5 تا 25 سالگي به آنان مي آموزند كه تير و زوبين اندازند ، سوار شوند ، و راست گويند . آموزگارشان مردماني بسيار پاكدامن و نيك دل و نيك خو هستند ، اينان داستان هاي سودمند براي نو باوگان  مي گويند و افسانه هاي خدايان و نام آوران را با موسيقي و گاهي بي آن ، برايشان مي سرايند . جوانان بايد پيش از برامدن آفتاب بر خيزند ، آواي نايي از مفرغ آنان را بيدار مي كند سپس در جايي گرد هم مي آيند و آنانرا به دسته هاي 50 تني بخش مي كنند و هر دسته اي را به شاهزاده اي و يا فرزند استانداري مي سپارند : كسي كه فرمانده و سرپرست آنان شمرده مي شود ، دسته خود را نخست 30 تا 40 استاد ( 6 تا 8 كيلومتر ) مي دواند سپس درسي را كه خوانده اند از آنان مي پرسد ، در اين هنگام جوانان بايد به آواز بلند سخن گويند تا ششهايشان ورزيده شود . به آنان مي آموزند كه در گرما و سرما و به هنگام بارندگي بردبار باشند ، از سيلابها بي آنكه جنگ افرار يا پوشاكشان تر شود به چالاكي بگذرند ، گله ها را به چراگاه برند ، همه شب در هواي آزاد پاسداري كنند ، ميوه هاي جنگلي مانند بلوط و گلابي جنگلي بخورند ...

خوراك روزانه جوانان پس از ورزش و آموزش ، نان شيريني ، بولاق اوتي ، نمك و عسل است كه مي پزند يا مي جوشانند ، آشاميدنشان همان آب است . و شيوه شكارشان چنين است كه از پشت اسب زوبين خود را به سوي شكار پرتاب مي كنند و يا تير از كمان و سنگ از فلاخن مي اندازند . پس از نيمروز ، كار جوانان چنين است : نشانيدن درخت ، بريدن كنده ها ، ساختن جنگ افزار ، ورزشهاي ارتشي و شكار . جوانان نبايد گوشت جانوري را كه شكار كرده اند خود بخورند ، بايد آن را به خانه برند ، شاه براي پيش تازان در دويدن و براي پرندگان 5 مسابقه ديگر ، پاداشهاي نيكو و شايسته مي دهد ...

جوانان در آموزشگاه هاي ويژه يي خدمت مي كنند و زمان خدمت آنان چه سواره و چه پياده از 20 تا 25 سالگي  است . جنگ افزار هاي آنان ، سپرهاي لوزي ، تركش و تبر و تير و كمان و كتاره است كلاهي برج مانند بر سر دارند و زره هايشان از پولكهاي آهنين ساخته شده است . بي گمان جواناني كه با اين شيوه آموزش و پرورش مي يافتند ، مردماني مي شدند ورزيده ، بردبار و كارآمد و شايستگي آنرا داشتند كه در رده ارتش شاهنشاهي هخامنشي در آيند و سربازان از جان گذشته و فداكاري باشند . « نظام وظيفه » در ايران هخامنشي به كار بسته مي شد و همه مردان و جوانان ايراني از 15 سالگي تا 50 سالگي مي بايست هر گاه شيپور جنگ در شهر و روستا به صدا در مي آمد براي پيوستن به ارتش و رفتن به سربازخانه ها و اردوگاهها آماده شوند .

 

 jkp;j

 

    

ارتش هخامنشي

 

سپاهيان ارتش هخامنشي بر 2 گونه بودند :

 

1- سپاهيان هميشگي

 

2- سپاهيان چند گاهه ( موقتي )

 

سپاهيان چند گاهه ، هنگام جنگ از مردمان گوناگون كشورها و شهرها گرد آوري مي شدند و پس از جنگ سر كار خود مي رفتند . سپاهيان هميشگي شامل نيروي زميني و نيروي دريايي بود . نيروي زميني خود به رسته هاي زير بخش مي شد : رسته پياده ، رسته سوار ، رسته اراده سواران ، رسته مهندسان ، رسته نفت اندازان ، رسته كارگزان .

 

 

سربازان جاويدان

 

گروهي از سواران و پيادگان زبده كه شماره آنان همواره 10 هزار تن بود « سربازان جاويدان » خوانده مي شدند و خود پارسيان اينان را « امرته » يعني « بي مرگان » مي ناميدند .

( هرودوت مي نويسد ) : « اين سربازان را پارسيان ، (‌جاويدان ) مي ناميدند ، زيرا اگر كسي با مرگ يا بيماري از شمار آنان بيرون مي شد ، در زمان يك سرباز زبده ديگر جاي او را مي گرفت ، بدين سان شماره آنان كاهش و فزوني نمي يافت » . پوشاك و جنگ افزار و ساز و برگ سپاهيان جاويدان كه از مادها و پارسيان و خوزيها برگزيده مي شدند ، از ديگران ، كاملتر و باشكوه تر بود ، اينان گذشته از جنگ افزارهاي ديگر كه با خود داشتند ، نيزه هايي در دست مي گرفتند كه در ته آن ها گويي بود ، گويي نيزه هاي 1000 تن ويژگان زرين و گوي نيزه هاي 9000 تن ديگر سيمين بود . پاسداران ويژه شاهنشاه هخامنشي و خاندان شاهي ، و كاخ ها و پايتخت همه از سپاهيان جاويدان بودند . جاويدان ها پوشاك تيره خود را مي پوشيدند و گاه به جاي كلاه ديهيم ها و بساكهاي زرين بر سر مي نهادند . تاريخ نويسان يوناني در نوشته هاي خود ، اگر گروهي سربازان زبده كه جنگ افزارهاي خوب داشتند به نام « هم تيم » ( هوموتيم ) ها نام مي برند كه گمان مي رود گروهي از همين سربازان جاويدان بوده اند . از ويژگي هاي نبرد هاي « هم تيم » ها اين بود كه هنگامي فرمان پيشروي به آنان داده مي شد همه آنان تا واپين دم جنگ مي كردند ، يا پيش مي رفتند يا كشته مي شدند و هيچگاه دشمن پشت آنانرا نمي ديد . « گزنفون » در رفتن كورش به ماد به ياري « هوخشتره » دايي خود در برابر « آسور و لوديا  » مي نويسد : ( كورش در اين هنگام كه روزگار جواني را گذرانيده در رده مردان در آمده بود ، با مردان و پير مردان كنكاش مي كرد تا سپاهي به ماد گسيل گردد ، همه پذيرفتند و كورش را به سرداري آن سپاه برگزيدند و بر آن شدند كه نخست 200 تن « هم تيم » برگزيده شود و هر كدام از آنان نيز 4 هم تيم ديگر براي ياري خود برگزيند تا شماره آنان به 1000 تن برسد . پس از اين 1000 تن ، 10،000 كمان دار ، 10،000 پياده سبك جنگ  افزار و 10،000 فلاخن انداز همراه آنان بفرستند ) .

گويا همين هم تيم هاي روزگار كورش بزرگ هسته سربازان جاويدان را پديد آورده است ، زيرا كورش پس از گشودن بابل در جايي از سخنان خود مي گويد : ( چنانكه هم تيم ها در پارس در پيرامون ساختمان هاي دولتي زندگاني مي كنند ، اينجا هم بايد همان زندگاني را دارا باشند ، شما نگهبانان ويژه من خواهيد بود ). به جز 10،000 تن سرباز جاويدان ، در پايتخت هاي استان ها « ساتراپ نشين ها » و در دژها سپاهياني بودند كه پادگان هاي آن شهرهاي آن شهرها و دژها به شمار مي رفتند . در آغاز كار ، فرماندهان اين پادگان ها در شهر ها از سرداران سپاه و در دژها از « ارگپت » برگزيده مي شدند ، ليك پس از زماني ، فرماندهي آن ها به دست شهربان ها « ساتراپ ها » سپرده شد . « گزفون » درباره اين سپاهيان مي نويسد : شاهنشاه ايران به كارهاي ارتشي دلبسته است و براي هر يك از سران كشورها كه با جگزار وي هستند معين كرده است كه چند تن سوار ، چند تن تيرانداز و فلاخن انداز و سپردار نگاهدارد . به آنها گوشزد كرده است كه اين كار تا چه اندازه براي نگهباني مردم زيردست و براي دفاع كشور به هنگام نياز يا هنگام پيشروي دشمن سودمند است ، گذشته از اينها ، پادگان هايي نيز در ميان شهرها و دژها برپا مي دارد ) . اين سپاهيان مزد بگير بيشتر از مردم بومي استان ها برگزيده مي شدند ، ليك هسته مركزي پادگان ها همانا مادها و پارسيان بودند و شماره سربازان اين پادگان ها به نسبت پهناوري سرزمين و اهميت آن تغيير مي كرد . بدين سان ديده مي شود كه ارتش هخامنشي در سرتاسر كشور پخش بود ولي به هنگام نياز آن ها را جابه جا مي كردند و يا به  مرزها و شهرهاي معيني گسيل مي داشتند . سپاهيان هميشگي پايتخت شاهنشاهي و شهر هاي بزرگ همواره آماده بودند و در پيشامد ها تا فرماني داده مي شد با شتاب خود را به جاي تعيين شده مي رسانيدند . سپاهيان چند گاهه ( موقتي ) چنانكه پيش از اين هم گفته شد به هنگام جنگ از استان ها فرا خوانده مي شدند ، اينان از مردان مشق نكرده ، با زبان ها و جامه ها و جنگ افزارها و آيين هاي گوناگون بودند ، فرماندهي دسته هاي آنان با سرانشان بود ، بيشتر سربازان جوشن و كلاه خود نداشتند ، جنگ افزارهايشان نارسا بود ، سپرهايشان از تركه هاي بيد بافته شده ، و نيزه هايشان كوتاه بود ، گاه اين سپاهيان چريك چون يكي از سردارانشان كشته مي شد در آن دم كه جنگ داشت به پيروزي ايرانيان  پايان مي يافت همگي رو به فرار مي گذاشتند و كار ميدان جنگ و فرماندهي را سخت دشوار مي كردند . از زمان داريوش دوم ، سپاهيان مزدور يوناني در ارتش ايران درآمدند و همين كار كم كم انگيزه سستي كار ارتش ايران گرديد و زيان هايي از اين كار برخاست كه به سود كشور نبود .

 

 

uiiuy

 

 

پيادگان ارتش هخامنشي

 

در آغاز پيدايش شاهنشاهي هخامنشيان ، رسته ارجدار ارتش ايران پيادگان « پستي » بودند كه براي پيكار از دور پرورش يافته بودند و جنگ افزارايشان تيروكمان و زوبين و فلاخن بود ، ليك در زمان كورش بزرگ با پديد آوردن سواره نظام پارسي ، از ارج پيادگان كاسته شد ، اين بار كورش به پياده ها دستور داد كه نيزه و كتاره بكار برند و به رزمهاي نزديك و نبرد هاي تن به تن بپردازند . اين دسته از پيادگان « گران جنگ افزار » ناميده مي شدند و جنگ افزارشان يك نيزه بلند ، يك كتاره يا تبرزين ، بود و سپري بيضي شكل در دست چپ مي گرفتند وبه سينه هاي جوشن هاي خويش پولك هاي رنگين مي بستند تا شناخته شوند . دسته اي از اين پيادگان ، داراي نيزه هاي بسيار بلند و سپرهاي نيي بودند كه دو به دو در پيشاپيش سپاهيان جا مي گرفتند ، سپرهاي نيي بسيار بلند بودند و بلندي آن تا برابر چشم سرباز مي رسيد ، با اين سپرها ديواري در برابر دشمن پديد مي آوردند و گام به گام پيش مي رفتند ، يكي از سربازان سپر و نيزه يي بلند و ديگري تنها نيزه يي با خود داشت و به نگام نياز از لاي سپرها دشمن را با نيزه بلند خود دور مي راند . پيادگان « سبك جنگ افزار » داراي تيروكمان يا فلاخن و زوبين بودند و در كارزارها بيشتر به نام دسته هاي كمكي به كار گمارده مي شدند .

 

 

رسته سوارگان

 

پيش از آنكه در زمينه سواره نظام « اسه باره » دوران هخامنشي گفتگو كنيم بايسته است سخني از اسب و اسب سواري در پارس و كارهاي كورش در اين باره بگوييم . بايد دانست كه پرورش اسب و اسب سواري پيش از روي كار آمدن كورش بزرگ در ميان پارسيان چندان رواج نداشت و همگاني نبود و پارسيان در زندگاني روزانه خود و در ميدان هاي نبرد بر خلاف مادها كه سواران استاد كاري بوده اند ، از اسب بهره يي نمي برده اند و اين نه تنها از نوشته هاي تاريخ نويسان باستاني دانسته مي شود ، بلكه شكل دوخت جامه هاي پارسي و مدرك هاي ديگر باستان شناسي نيز بر آن گواهي مي دهند .

« گزنفون » در كوروش نامه مي نويسد : « كورش بزرگ در كودكي در دربارنياي خود آستياك ( ايختوويگو ) پادشاه ماد مي زيست و از اينكه در آنجا سواري آموخت بسيار شادمان بود ، زيرا اسب در پارس بسيار كمياب و پرورش و سواري گرفتن از آن در سرزمين كوهستاني آن جا بسيار دشوار بود » .

باز در جاي ديگر مي نويسد : « پرورش اسب و اسب سواري را كوروش در پارس رواج داد ، روزي ريش سفيدان و بزرگان پارسي را گرد آورده گفت : «آيا پيمودن راه با اسب بهتر از پياده رفتن نيست ؟ آيا بهتر نيست ؟ آنگاه كه لازم است با يك تاخت و با شتاب به ياري دوستي  شتافت و به يك تاخت بي چارپا يا مردي نزديك شد ؟ آيا جنگ افزار به پشت ايب نهادن و آن را همواره دم دست داشتن بهتر نيست ؟ شايد شما بيم آن داشته باشيد كه با اسب شيوه نبرد را به درستي نياموزيد و يا سواره در كارزار كاري از پيش نبريد ، و چالاكي پيادگان را از دست بدهيد اما اين چندان دشوار نيست ، چه ، هنگام نياز مي توانيد از اسب فرود آييد و پياده بجنگيد ، پس با فراگرفتن هنر سواري ، شيوه جنگ پياده گان را فراموش نخواهيد كرد » .

از اشاره هايي كه در تاريخ است ، چنين پيداست كه در نخستين پيكارهاي كورش ، سپاه پارسي ، سواره نظام نداشته است و سواران از تيره هاي ايراني ديگر برگزيده مي شدند .

گزنفون در اين باره مي نويسد : « كورش در آن هنگام كه پارسيان بي كار ايستاده بودند ، از ديدن سواران مادي و گرگاني كه دشمن را دنبال كرده و غنايمي بر مي گرفتند ، به حال پارسيان و بي بهرگي آنان از سواري  سخت افسوس خورد ، سپس سرداران پارسي را گرد آورده گفت : « درگيروادار نبرد ما را ياراي آن هست كه دشمن را شكست بدهيم ، ليك پس از شكست دشمن  مي توانيم او را دنبال كرده غنيمت هايي بر گيريم ، به جاست كه اين نارسايي و كمي را از ميان خود بر داريم تا همچون امروز نيازمند ديگران نباشيم » .

« كري سان تاس » از پيشنهاد كورش پشتيباني كرده ، سودهاي سواري و سوار كاري را يكايك برشمرده گفت : « من بر سر آنم كه هيپوسانتور شوم »( اسب آدم ، جانور افسانه اي و اسطوره اي  نيمي آدم ، نيمي اسب ) پس از آن همه پارسيان يك دل و يك زبان شدند كه سواري آموخته « هيپوسانتور » گردند .

باز كورش گفت : « در اين باره بايد قانوني پديد آيد تا كساني كه از دست من اسب ارمغان مي گيرند هر راهي را هر چند كه كوتاه و ناچيز باشد سواره بسپرند » .

گزنفون در دنباله سخنان كورش مي افزايد : « اين خوي پارسيها كه پياده راه نروند مگر به هنگام ناچاري ، بازماندن از همان زمان است  » .

كمبوجيه پدر كورش نيز در برشمردن نيكي هاي فرزندش كورش درباره پارسيها گفت : « اي پارسيها .... ورش ... چون سواره نظامي براي پارسيها تشكيل داد باعث شد كه شما در جنگ هاي صحرايي برتري بيابيد .. » .

پس از اقدام كورش بود كه اسب سواري جاي خود را در ميان پارسيها بازكرد و پارسيها از همان زمان كودكي ، سواري را به فرزندان خود ياد مي دادند و ايرانيان اين روزگار چه مادي و چه پارسي همگي سواركاران كارآمدي بودند . سواران هخامنشي بيشتر از بزرگان و نجبا و آزادگان برگزيده مي شدند ، ليك پياده گان از مردم عادي و آزاده بودند . بر اثر گذشت زمان نسبت ميان سواران و پيادگان به هم خورد به طوري كه اگر در سده هاي 5 و 6 پيش از ميلاد ، پياده نظام 90 درصد ارتش ايران را تشكيل مي داد ، در سده 4 پيش از ميلاد شمار پيادگان 25 تا 30 درصد ارتش بود .

 

'l,m'; 

 

 سواركاران ارتش هخامنشي به 2 دسته :

 

 

1- سواران گران افزار

 

2- سواران سبك افزار تقسيم مي شدند

 

 

سواران گران جنگ افزار

 جنگ افزار سواران در آغاز دوران هخامنشي با جنگ افزار پيادگان كه همان تيروكمان بود چندان جدايي نداشت و تنها سواران گاهي كلاه خود فلزي بر سر مي نهادند و وجوشني با پولكهايي مانند فلس هاي ماهي در بر مي كردند و رانهاي آنان نيز ران پا نگاهداري مي كردند .

در زمانهاي ديرتر جنگ افزار سواران بيشتر  زوبين بود كه در به كار بردن آنان استادي فراوان داشتند و جنگ افزار دشمن در برابر آن به هيچ نمي ارزيد . نيزه هاي بلند و سپرهايي بيضي شكل و كتاره هاي مادي نيز از جنگ افزار هاي سواران گران جنگ افزار هخامنشي به شمار مي آمدند .

 

 

سواران سبك جنگ افزار

 

ارتش ايران در هيچ يك از دوران هاي تاريخي خود به ويژه در دوران هخامنشي از سواران بادپاي سبك جنگ افزار تهي نبوده است . بيشتر سواركاران هخامنشي اسب سواران سبك جنگ افزار بودند .  ليك اين سواران بيشتر حال چريك را داشته اند و براي جنگ و گريز و فريب دادن دشمن و كشانيدن آنها به درون كارزار ، آموخته مي شدند . اين سواران همچنان كه در دوران هاي پس از آن معمول بود ، ناگهان و ابر آسا بر لشگر دشمن سايه مي انداختند و آنان را به هراس و وحشت مي انداختند و اين سواران هنگام گريز و تاخت به پشت سر برگشته با اصطلاح در حال « ديقاج » دشمن را تيربار مي كردند و چنان در اين كار دست داشتند كه همه تيرهاي آنان به آماج مي نشست .

 

 

 

رسته اراده سواران

 

در دوران مادها ، ايرانيان طرز به كار بردن اراده ها را آموختند و در زمان صلح از آنان براي شكار و مسافرت و باربري و هنگام جنگ براي شتافتن و درهم ريختن آرايش رده هاي لشگر دشمن و بردن بار و بنه و جنگ افزار در پس لشگر استفاده مي كردند . اراده هاي آشوري و بابلي بسيار ناچيز و خرد مي نمود و اتاقك و چرخ هاي كوچكي داشت و از اين رو هنگام تاخت و تاز بزودي و به آساني واژگون مي شد و به سرنشينان خود آسيب مي رسانيد اما ايرانيان در ساختن اراده ها دگرگوني هايي پديد آوردند و آنها را براي بهره گيري بيشتري در ميدان هاي نبرد آماده كردند بدين سان كه قطر دايره چرخهاي  اراده ها را به اندازه بالاي يك آدمي گرفته محور آنان را ستبر تر و بلند تر و شماره هاي پره هاي چرخ را بيشتر كردند بدين گونه چرخها ، هم تندتر مي چرخيدند و هم محكم تر بودند و هم اراده ها به انگيزه بلندي محور چرخها به آساني واژگون نمي گرديدند . و براي اينكه چرخها درراه رفتن بر روي خاك و ناهمواريها را گاز بگيرند لبه چرخها را دندانه دندانه مي كردند .

اتاقك اراده ها از 3 سو داراي ديواره اي بودند كه بلندي آن تا آرنج راننده مي رسيد ليك آنچنان نبود كه از آزادي دست و بازوي او و سربازي كه در آن بود بكاهد  . در 2 سوي ديواره ها و در پشت اراده ها و در بالاي سينه آن ، دست گيره هاي فلزي كار گذاشته شده بود كه هنگام سوار و پياده شدن و تاخت آنها را با دست مي گرفتند تا اراده ها نيافتند . 

اتاقك و چرخها و مالبند اراده ها از چوب و تخته هاي سخت ساخته مي شد و براي محكمي بيشتر گل ميخها و ميخكها و پولكها و نوارها  و نقشهاي آرايشي فلزي يا هراس انگيز برروي آنها كوبيده مي شد و در 2 سوي اراده ها بر روي ديوارها تيردندانهاي پر از تير بسته مي شد كه به هنگام نياز به كار برده مي شد . اراده ها نسبت به بزرگي و كوچكي خود و شماره اسبهايي كه بدان بسته مي شد داراي يك يا دو مالبند چوبي بود . مالبند از زير كفه اراده ها تا برابر سينه و گردن اسبها بالا مي آمد و سر آن به شكل جانوري آرايش مي يافت . از اراده هايي كه دارايي 4 مالبند و 8 اسب بود نيز ياد كرده اند . چنانكه گزنفون در جنگ ايرانيان با كشور لوديا مي نويسد : « سپاهيان او ( كورش بزرگ ) پس از خوردن خوراك ، جامه ها و جوشن ها ي نيكو در بر كرده و كلاه خودهاي زيبا بر سر نهادند ، به اسبها بر گستوان پوشانده كفل آنها را نيز جوشن پوش كردند ، پهلوهاي اراده ها هم جوشن پوش بود ، همه سپاه از آهن و مفرغ مي درخشيد و پارچه هاي ارغواني تر و تازگي ويژه يي  به آن مي داد اراده  « آبرادات » ( پادشاه شوش كه فرمانده رسته اسب سواران بود ) به 4 مالبند و 8 اسب بسته بود و آرايش هاي بسيار زيبا داشت . چون در آن زمان « خاموت » به كار برده نمي شد از اينرو براي كشيدن اراده ها به وسيله اسبها ، يوغي از چوب هاي سخت يا فلز بر سر مالبند ها مي بستند كه بر گرده اسبها قرار مي گرفت . اسبهاي اراده ها داراي تنگ و سينه بند و كلگي و دهنه بوده اند . افسار آنها در 2 سوي پوزه اسب به دهنه هاي فلزي بسته مي شد و پس از گذشتن از چنبرهايي  كه در پشت گردن اسب بر روي يوغ نصب شده بود در دست راننده اراده قرار مي گرفت . گاهي نيز سر و گردن و سينه اسب با منگوله ها و يراق ها و پرهايي آرايش مي يافت و بر روي گرده آنها بر بالاي حلقه ها منگوله ها يا توپوزهايي از مو و پرهاي سفيد به طور افشان يا صفحه هاي فلزي به همان شكل براي زيبايي بسته مي شد . با اين همه ، آرايش اراده هاي ايراني كمتر از آرايش اراده هاي مصري و آشوري بود . هر اراده ، يك راننده داشت كه در دستي افسار اسبها و در دست ديگر شلاق مي گرفت و سرباز ديگري كه در اراده ايستاده بود با جنگ افزارهاي خود با دشمن مي جنگيد . هنگام صلح كه اراده ها را به كارهاي ديگر مي گماشتند در كف اطاقك هاي آنها چهارپايه هايي براي نشستن مي گذاشتند و اين موضوع از نمونه اراده زريني كه در گنجينه جيحون به دست آمده به خوبي پيداست . گاهي شاهنشاهان هخامنشي در ميدان هاي جنگ سوار بر اراده شده و به افسران و سرداران فرمان مي دادند و در جشن ها و عيد ها نيز براي سواري ، شاهان از اراده ها بهره گيري مي كردند .

 

 

;lk;kl

 

اراده هاي  داسدار

 

اراده هاي داسدار را ايرانيان نخستين بار پديد آوردند و به گفته گزنفون كورش آن را اختراع كرده و در جنگ ها ي خود به كار برد . از اين اراده ها در زمان كورش 300 دستگاه ساخته و آماده شد و به فرمان او اين اراده ها در آرايشهاي جنگي پيشاپيش پيادگان جاي گرفتند و كار آنها تاختن بر رده هاي سپاهيان دشمن و شكافتن آرايش آنها و باز كردن و هموار ساختن راه پيادگان بود . تاخت هراس انگيز و برق آساي اين اراده ها هر گونه ايستادگي را در راه خود در هم مي كوبيد . همين تاريخ نويس مي نويسد : « چگونگي به كار بردن اراده ها تا آن زمان مانند مردم « ترووا » بود و هنوز هم مردم « سيرن » بدانسان است . مادها ، سريانيها ، تازيها و مردمان ديگر آسيا نيز تا آن هنگام به همان سان اراده ها را مي راندند . كورش چون ديد كه گروهي از سپاهيان را به روي اراده ها مي نشانند و آنها را به پيكارهاي كم ارزشي مي گمارند و از آنان در زد و خوردهاي پر ارزش تر چندان بهره نمي برند و از آن گذشته براي 300 تن سپاهي ، 1200سر اسب و 300 تن اراده ران دربايست است تا به راه افتد و اراده رانان نيز بايد از ميان سربازان طرف اطمينان برگزيده شوند و گرنه از آنان آسيبي به دشمن نمي رسد ، از اين رو سپاه خود را از به كار انداختن چنين اراده هايي باز داشت و اراده هايي پديد آورد كه براي پيكار بهتر و كارآمدتر بود . چرخ اراده هايي كه كورش پديد آورد ، ستبر و نبرومند است و كمتر گمان شكستن آنها مي رود . محور چرخ ها بلند تر است زيرا هر اندازه درازي محور بيشتر باشد واژگون شدن اراده كمتر است . نشيمنگاه اراده ها از چوب هاي سخت و ستبر ، به سان برجي بالا آمده است ، ليك اراده ران را بالاتر از آرنج نمي پوشاند تا او در راندن و نگهداشتن اسبها آزاد باشد . سر و تن اراده ران به جز 2 چشمش سر تا پا پوشيده شده است ، در 2 سر محور چرخهاي اراده 2 داس آهنين به پهناي 2 ارش جا داده اند و 2 داس ديگر در زير بسته شده كه نوك تيز آنها به سوي زمين است و بايد به هنگام پيكار و تاخت به تن سپاهيان بر خورده آنها را سوراخ كند . اين اختراع نوين كورش كنون نيز در كشورهايي كه در دست شاهنشاهان ايرانند ، به كار برده مي شود .

باز در راه پيمايي سپاهيان اردشير شاهنشاه هخامنشي به سوي كارزار و اراده هاي لشكر او مي نويسد : « هنگامي كه سپاه اردشير نزديك شد از درخشش جنگ افزار هاي فلزي آنان چشمها خيره مي گرديد و رده هاي سپاهيان و زوبين هاي آنان  به خوبي ديده مي شد . در سوي چپ كارزار گروهي از سواران بودند كه جوشن هاي سفيد در بر داشتند و از پشت سر آنان پياده ها مي آمدند كه سپرهايشان از تركه بيد بافته شده بود ، از پشت سر آنان يگانه هاي گران جنگ افزار مي آمدند و سپرهاهاي اينان چوبين و به اندازه ايي بلند بود كه تا پاهايشان مي رسيد . سپس سواره نظام و تيراندازان بودند و همه اين سپاهيان از روي تيره و نژادشان به 4 برهاي ( مربع ) جداجدا بخش شده بودند و در پيشاپيش لشكريان اراده هاي داس دار به فاصله بسيار از يكديگر راه افتاده بود ، داس ها به محور بسته بودند ، برخي از داس ها در 2 سوي اراده و برخي در زير آنان بود . اين اراده ها را به سوي سپاهيان يوناني مي راندند تا رده ها و آرايش آنان را در هم شكنند . كورش ( برادر اردشير ) از پيش ، يوناني ها را آگاه كرده بود كه دشمن فرياد زنان خواهد تاخت و آنان نبايد از اين كار بترسند ، ليك دانسته شد كه او اشتباه كرده است ، سپاه اردشير با آرامش ژرف و با گامهاي برابر و يك نواخت به كندي پيش مي آيد » .

از نوشته هاي گزنفون درباره جنگ « كوناخا » چنين بر مي آيد كه در سپاه كورش كوچك 20 اراده داس دار بوده است ، در جايي ديگر گزنفون در خورده گيري بر سپاهيان پس از كورش بزرگ مي نويسد : « ديگر اراده هاي داس دار براي كاري كه كورش به ديده گرفته بود به كار نمي رود زيرا در برابر پاداشي كه او به اراده رانان مي داد آنان آماده بودند كه خود را بيمان گيرودار نبرد بفكنند و جانبازي كنند و اكنون اراده راناني كه چندان بي ارزش و آسان گرفته اند كه گمان مي كنند هر كس مي تواند بي آمادگي و ورزش اراده ران گردد . راست است كه اكنون كساني اراده مي رانند ، ليك برخي از آنان در كارزار بي آنكه بخواهند از اراده ها بيافتند و برخي نيز از ترس از اراده ها به زير مي جهند ، بدين سان اراده  بي راننده ، به دوستان بيش از دشمنان آسيب مي رساند » .

و خواست او از اين سخنان اين است كه اسب ها اراده را برداشته و به سوي سپاهيان خودي مي برند و به جاي دشمن بدانها زيان مي زنند چنانچه از تاريخي ها پيداست در آن روزگار در ارتش يونان يا كشورهاي ديگر از اين گونه اراده ها به كار برده نمي شده است و به گفته « پلو تارخ » يونانيان به موثر بودن اين اراده ها چندان باور نداشتند . در جنگ « گوگمل » كه در ميان داريوش سوم و اسكندر روي داد ، در آغاز جنگ اراده هاي داس دار كه شمار آنها در لشكر ايران 700 دستگاه بود ناگهان به تندي بر سپاهيان مقدوني تاختند و آنان را سخت در هراس انداختند ، به ويژه كه « مازه » سردار ايراني در پيشاپيش سوارگان ايران و مقدوني ها تاخته كار اراده هاي داس دار را پشتيباني كرد ، اما مقدوني ها چنان كه اسكندر سپرده بود سپرهاي خود را تنگ يكديگر چسبانيده با نيزه هايشان بر سپرها كوبيدند و آواز هراس انگيزي از آنها بر خاست  و اسب هاي اراده ها از اين صدا ترسيده بازگشتند و در سپاه ايران آشوبي پديد آوردند ، با اين همه برخي از آنها به رده هاي سپاهيان مقدوني رسيدند و در اين هنگام سربازان مقدوني راه را براي آنها باز كردند و اراده ها بي آنكه بدانها آسيبي برسانند گذشتند ، اما برخي نيز  با سپاهيان برخورد كرده آسيب فراواني رسانيدند . داس ها هنگام برخورد ، دست يا سر سربازان را مي بريد و پياده ها را از كمر به 2 نيم مي كرد و برش اين داس ها چنان تند بود كه « ديودور » مي نويسد : « هنگامي كه سرهاي سپاهيان مقدوني به زمين افتاد هنوز چشمهاي آنان باز بود و دگرگوني در چهره هايشان ديده نمي شد » .

 jhk

 

 

برج هاي چرخ دار

 

كورش بزرگ گذشته از اراده ها ي داس دار دست با بتكار نوين ديگري زد و آنان راه انداختن برج هاي چوبي چرخ دار بود كه با 4 مالبند و 16 سر گاو نر كشيده مي شد ، آشكار است كه پيش از پيدايش ارتش نوين هخامنشي ، در سپاه آشور و شايد پس از آن در ارتش ماد ، برج هاي چرخ دار  با دژكوبها ، براي نزديك شدن به باروهاي دژها و ديوار شهرها و ويران كردن آنها به كار مي رفت و نمونه هاي چندي از اين گونه برج ها را بر روي نقش برجسته هاي آشوري مي توان ديد ، ولي گويا در ارتش هخامنشي براي نخستين بار اين افزار بزرگ جنگي به دستور كورش ساخته شده به كار رفت .

گزنفون دراين كه كورش چگونه در انديشه پديد آوردن چنين برج هايي افتاد مي نويسد : « ... پس از چندي « ابرادات » دريافت كه كورش اراده هاي داس دار و اسبهاي گستوان پوش را بسيار مي پسندد ، از اين رو 100 دستگاه اراده داس دار بساخت و اسبهاي آنها را از ميان اسبان سوارگان خود برگزيد و خود وي بر اراده يي سوار شد كه داراي 4 مالبند و 8 اسب بود . آنگاه كه كورش اين اراده را ديد بر اين انديشه افتاد كه مي توان شماره مالبند ها را 8 تا كرده و 8 جفت گاو به آنها بست و اين نيرو براي  كشيدن برجي كه با چرخها داراي 18 پا بلندي باشد بسنده است . كورش پيش بيني كرد كه اگر اين چرخها را در پشت سر رده هاي سپاهيان خود بگمارد كمكي بزرگ براي آنان و اسيبي سخت براي دشمنان خواهد بود . از آن پس وي در درون اين برجها دالانها و در بيرون آنها كنگره هايي بساخت و در هر برج 20 تن جا داد ، چون برجها آماده شد آنها را راه انداختند ، دانسته شد كه راه انداختن اين برجها با 8 جفت گاو بسيار آسان تر و ساده تر از راندن اراده هاي كوچكي است كه براي باروبنه به كار مي رود زيرا هر اراده ي كوچك دست كم 25 تالان ( هر تالان آتني برابر 9 من يا 27 كيلوگرم ) است ، ليك برجهاي كورش هر چند از چوبهاي ستبر مانند چوبهايي كه براي ساختن تئاترهاي تراژدي به كار مي بردند ساخته شده بود و با آنكه هر يك از آنها 20نفر سرباز را با جنگ افزارشان در خود مي گنجاندند ، باز براي هر جفت گاو كمتر از 15 تالان سنگيني داشت . هنگامي كه كورش از راه رفتن برجها اطمينان يافت چنين گزيريد كه چند تايي از اين برجها را در پشت سر لشكريان خود جا دهد ...

بي گمان راه انداختن و كشيدن اين برجها در بيراهه ها و تپه ماهورها بسيار سخت و دشوار بود ، ليك هنگامي كه در ميدان نبرد در پشت سر جنگند گان رده مي بستند ، پشتيبان با ارزشي براي آنها بودند . بلندي اين برجها به اندازه اي بود كه تيراندازان به هنگام خود ، از بالاي آنها با بارانيدن تير ، دشمن را از ميدان به در مي بردند و شاهان و سرداران جنگ ، از بالاي آن كارزار و ميدان نبرد را زير ديده مي گرفتند و آنچه مي بايست كرد به فرماندهان زير دست خود دستور مي دادند .

 

khi

 

 

 

نفت اندازان

 

گروهي در ارتش هخامنشي بودند كه مي توان آنها را « نفت اندازان » ناميد . كار اين دسته از سربازان در جنگ اين بود كه نخهاي كتان را به تيرهاي خود بپيچند و با نفت آغشته مي كردند و آتش مي زدند و به چادرها و لشكرگاه و دژها مي انداختند و آنها را آتش مي زدند .

« هرودوت » در گشودن آتن به دست خشايارشاه مي نويسد :  ... پارسيها براي گشادن ارگ در تپه اي كه به بلندي ارگ بود  و آن را « آره آپاره » مي ناميدند جا گرفتند و از آنجا نخهاي كتان را به تيرهاي خود پيچيده و آن را آتش زده به ارگ مي انداختند ، بدين سان تير و تخته آتش گرفت و استحكامات منهدم شد ...

قطران و فتيله نيز در جنگها براي آتش زدن به كار مي بردند .

 چنانكه در جنگ بابليان كورش بزرگ از اين وسيله آتش زا ياد كرده  گفته است : « ... ما قطران و فتيله داريم و اين چيزها با اندازه اي زود آتش مي گيرد كه دشمن بايد خانه ها را گذاشته فرار كنند و يا در آتش بسوزد ...»

 

 

 

شتر سواران

 

گزنفون در ارتش ايران در زمان كورش از دسته اي سربازان شتر سوار ياد مي كند كه تنها براي بردن بار و بنه لشكريان و رم دادن اسبهاي دشمن به كار گمارده مي شدند  چنانكه در جنگ كورش « كرزوس » پادشاه لوديا  ، در پيشاپيش سپاه ايران رده اي از شتران بد بو و نا آشنا با اسبهاي چابك سواران لوديايي قرار داده بودند كه اسبها با شنيدن بوي شتران يكباره رميدند و به همين انگيزه سپاه  لوديا شكست خورد و اين پيش آمد را خود كورش  پيش از آغاز جنگ پيش بيني كرده چنين گفته بود : « دسته شترسواران را جلو بفرستيد ، اگر چنين كنيد پيش از آنكه جنگ آغاز گردد شما از وضع دشمن به خنده خواهيد افتاد » .

در جايي ديگر مي نويسد : « شترها را براي ترسانيدن اسبها به كار مي بردند ، نه شترسواران مي توانستند به سواران بتازند و نه سواران دشمن به آنان مي تاختند . زيرا  اسبها نمي خواستند به شترها نزديك شوند ، با اينكه شترها در اين جنگ بسيار سودمند افتاده بودند ليك حتي يك سرباز خوب نمي خواست  شتري را براي سواري نگاه دارد يا آن را براي جنگ آماده سازد ... »

گذشته از شترها در ارتش هخامنشي زماني فيلهاي جنگي  نيز بوده است چنانكه در سپاه داريوش سوم 50 فيل بوده كه سخت موجب هراس مقدونيان بودند و چنين پيداست كه بهره گيري از فيلهاي جنگي در ارتش ايران در زمان دست يافتن ايرانيان به حبشه و آفريقاي شمالي و هندوستان غربي آغاز شده بوده است .

 

 

 

رسته مهندسان

 

در نوشته هاي تاريخ نويسان باستاني چنين بر مي آيد كه براي كارهاي مهندسي در ارتش ايران در روزگار هخامنشي رسته اي ويژه اي بوده است . سربازان و كارگران اين رسته با افزارها و منجنيق هايي كه با خود داشتند و گاهي آنها را پيشاپيش سپاه و گاه همراه آن مي برده اند به كار هاي گوناگوني مي پرداختند ، از آنهاست : برانداختن و بريدن درختها و بوته هاي جنگلي براي گشودن راه سپاهيان ، هموار كردن راهها براي گذشتن اراده ها و برجها و ساختن دژهاي فوري در كنار شهرهاي محاصره شده ، مرمت فوري شهرها و برج و باروي دژها كه از سوي دشمن ويران مي گرديد .

برگردانيدن آب رودخانه ها براي استفاده از بستر آنها در گشودن شهرها و ساختن پل بر روي دريا و رودخانه ها و گداره هاي كوهستاني با چوب و الوار و پديد آوردن پل بر روي تنگه ها و رودخانه هاي بزرگ و پر آب با پيوستن قايقها و كشتيها و يا مشكهاي پر آب .

در اين باره گزنفون « كتاب 6 فصل 1 » در جنگ كورش با « كرزوس » مي نويسد : « كورش گفت ... من بر آنم كه بايد بكوشيم تا دژهاي بسيار از دشمن بگيريم . خودمان نيز دژهايي بسازيم ... همه سران بر پا خاسته گفتند ما با اين نقشه همراهيم آن را به كار بنديد . « هوخشتر »  فرزند پادشاه ماد نيز آن را نيك و سودمن دانست . كورش چنين ديد همه با او هم راي و هم راهند گفت : اكنون كه چنين است پس بايد ابزار قلعه كوبي و قلعه گيري بسيجيد و كارگر براي ساختن دژهاي نوين آماده كرد . هوخشتره گفت من يك منجنيق بزرگ مي دهم - « گاتاس و گبرياس و تيگران » نيز نويد دادند كه 2 منجنيق بدهند . كورش گفت 2 تاي ديگر را خودم آماده مي كنم » .

همو درباره يكي ديگر از مهندسان در جنگ بابل مي نويسد : « در يكي از شبها مهندسان ايراني دزدابهايي كنده آب فرات را در درياچه ها انداختند ، ناچار آب فرات پايين آمد و سربازان كورش توانستند از كف گل آلود آن گذشته به شهر در آيند و بدين سان به آساني شهر را بگشايند » .

هرودوت درباره پل سازي مهندسان ارتش خشايارشا در داردانل مي نويسد : « ... پس از اينكه پلها با دست « فنيقيان و مصريان » ساخته شد بادي برخاست و پلها را ويران كرد ... مهندسان ديگري براي ساختن پل گمارده شدند و كارهاي آنان چنين بود : كشتيهاي 50 پارويي « تري رم » را به هم پيوستند . از سويي 360 كشتي رو به درياي سياه و از سوي ديگر 324 كشتي رو به هلس پونت « داردانل » ايستاده بودند . اين كشتيها در برابر جريان آب تاب مي آوردند . از كشتيها لنگرهاي بزرگ و سنگين انداخته بودند تا در برابر بادي كه از درياي سياه مي وزيد ايستادگي كنند و همچنين با كشتيهايي كه رو به مغرب و درياي جزيره ها داشتند چنين كرده بودند تا در برابر بادهاي جنوب شرقي تاب بياورند . در 3 جاي اين پل راهي ميان كشتيهاي 50 پارويي باز گذاشته بودند تا كشتيهاي كوچك بتوانند از آنجاها بگذرند و به درياي سياه درآيند و يا از آن بيرون روند ، هنگامي كه اين كارها انجام گرفت ، ريسمانها را با منجنيق هاي چوبي كه درخشگي بود كشيدند و اين بار بر خلاف بار نخست ريسمانهايي كه به كار برده بودند ساده نبود ، ريسمانهاي كتاني را 2 به 2 و ريسمانهايي را كه از پوست درخت بيبلوس ساخته بودند ، 4 به 4 به هم تابيده بودند ، اين ريسمانها تا اندازه اي باريك و داراي پهناي كمي بود ولي ريسمانهاي كتاني بسيار ستبر مي نمود  و يك آرش آن يك تالان ( 27 كيلوگرم ) سنگيني داشت . همينكه پل آماده شد چوبهاي بزرگي به پهناي خود پل بريده يكي را پهلوي ديگري روي ريسمانها نهادند ، سپس روي اين چوبها را با تخته هايي بي آنكه درزي داشته باشد پوشانيدند و چون اين كار هم انجام گرفت بر روي تخته ها خاك ريخته پل را هموار كردند و از آن پس از 2 سوي پل نرده ها يا دست اندازهايي كشيدند تا اسبها و چهارپايان باربر از ديدن دريا نترسند و رم نخورند ...» .

 

   

رسته كارگزاران

 

با آنكه آگاهي ما از رسته كارگزاران ارتش هخامنشي بسيار اندك است ، ليك در بودن اين رسته جاي چون و چرا نيست . باياي سربازان اين رسته ، آماده كردن كاچال اردوگاهها و گرد آوري خورد و خوراك سپاهيان و فرستادن آنها با چهارپايان و كشتي به ميدان هاي جنگ بود . گروهي از كارگزاراني كه با سپاهيان به ميدان هاي جنگ مي رفتند ، در راه پيماييها همواره پيشاپيش ستون لشكرها جا داشتند تا به هنگام خود جا و آب آماده كرده هيزم گرد آوري كنند و آتش روشن سازند و چادرها و خرگاهها را بر پا دارند و كارهايي اردوگاهها را سامان بدهند . گروه ديگر از كارگزاران ، جنگ افزارهايي را كه به كار مي رفت و پايان مي يافت ( مانند تيرو گلوله هاي سنگي ) با خود به ميدان مي بردند و يا جنگ افزارهايي را كه شكسته  و كند مي شد تعمير و تميز مي كردند . اين گروه بيشتر از پشت سر سربازان يعني در پايان ستون قرار مي گرفتند و جنگ افزارها و برخي نيازاك هاي ديگر را بر روي چهارپايان و اراده ها و چهارچرخها مي راندند ، از اين روست كه در ستون بندي راه پيمايي لشكريان هخامنشي همواره 2 دسته از كارگزاران يكي در پيشاپيش ستون و ديگري در پساپس آن جاي داشتند و ما شرح آن را از تاريخ نويسان باستاني در آينده خواهيم آورد .

 

 

 

بالا دستي و فرو دستي

 

سلسله مراتب نظامي و فرمانبرداري فرودست از بالادست در ارتش هخامنشي به سختي به كار بسته مي شد و همه يكه ها از فرماندهان گروهها و دسته ها و فرماندهان دسته ها از فرماندهان بزرگتر و سرانجام از بزرگ فرمانده يا شاهنشاه فرمان مي بردند ودستورهاي آنان را بي چون و چرا به كار مي بستند و اين را يكي از دربايست هاي سامان ارتش و پيروزي و كاميابي در ميدان هاي جنگ مي دانستند .

گزنفون در آنجا كه روش كورش را در راهبردن كارهاي كشور مي ستايد مي نويسد : « كورش مي ديد كه اگر بخواهد خود به همه كارها از كوچك و بزرگ رسيدگي كند ديگر وقتي ( براي بازرسي كارهاي دستياران خود ) نخواهد داشت از اين رو در  راه بردن كشور نيز همان شيوه ارتشي را بكار برد ، چنانكه در ارتش پايگاههايي هست و هر فرمانده بالا دست و بزرگتر به فرماندهان فرودست و كوچكتر دستور و فرمان مي دهد تا سرانجام « بزرگ فرمانده » تنها به چندين فرمانده 1000 نفري فرمان مي دهد ، همين شيوه را در راهبردن كارهاي ديگر نيز به كار برد و از دوستان خود خواست كه به همان سان رفتار كنند ، تا وقتي براي او و خود آنان بازماند و به كارهاي بزرگتر برسند » . كوچكترين يگان در ارتش هخامنشي يك گروه 5 نفري يا به گفته يونانيها « پمپادار خوس » بود و هر گروهي از اينان 1 تن گروهبان داشت كه رويهم با خود او 6 تن مي شدند . 2 گروه از اين گونه روي هم 1 نيم دسته يا 10 سرباز بود كه به آنان به يوناني « دكادار خوس » مي گفتند . 2 نيم دسته با گروهبانان خود كه 24 تن بودند رويهم 1 دسته يا به گفته يونانيان يك « لوخ » را تشكيل مي دادند كه فرماندهشان « لوخاگوس » نام داشت . « 4 لوخ » كه 100 سرباز بود 1 گروهان را تشكيل مي داد كه به يوناني « تاخيار خوس » ناميده مي شد و فرمانده آن 100 سرباز در زبر دست داشت (‌اين پايگاه نظامي همان است كه سپس در ايران به تركي به آن « يوزباشي » گفته مي شد ) . 10 گروهان تشكيل 1 گردان مي داد كه آن را به يوناني « خيليار خوس » مي گفتند و فرمانده آن « هزارپت » يعني فرمانده 1000 سرباز بود كه از پايگاههاي والاي ارتش هخامنشي به شمار مي رفت . ( در دوره هاي نزديك تر به تركي « مين باشي » گفته مي شد ) 10 گردان 1 هنگ 10000 تني را تشكيل مي داد كه به يوناني « مورياخوس » گفته مي شد و والاترين پايگاه ارتشي در دوران هخامنشي بود . ( برابر اميرتومان ) در سده هاي نزديك ) . اين بخشهاي ارتشي در آرايش ميدان هاي نبرد و در راه پيمايي هاي رزمي بيشتر 4 بره هاي « 100 در 100 تشكيل مي دادند » . يعني 100 رده 100 تني مي بستند . اين گونه بخش بندي از زمان كورش و شايد بسيار پيشتر از آن در ارتش ايران معمول بود . چنانكه مي نويسند : كورش گنجينه هايي را از « سارد » با خود آورده بود به لشكريان خود بخشيد . اين بخشش از سران بخشهاي 10000 تني آغاز گرديد كه وابسته به وي بودند و بهره هر كدام به اندازه كوششهايي كه كرده بودند معين مي شد . بهره ديگران بسته به نظر سران بخشهاي 10000 تني بود و آنان هم از روي قاعده الاهم فالاهم و از روي كوششهايشان بهره سرداران و فرماندهان و جنگ آوران را معين مي كردند تا مي رسيد به گروههاي 6 سربازي كه بهره هر يك بسته به نظر گروهبانان آنان بود .

هرودوت در آنجا كه يكايك دسته هاي سپاهيان ايران در لشكر خشايارشا شرح مي دهد در پايان آن اشاره اي به بخشهاي ارتشي كرده مي نويسد : « سران سپاه ، سربازان خود را كه رده بسته بودند ، شمردند و فرماندهان بخشهاي 1000 نفري و 10000 نفري را برگزيدند  ، سران « 10000 نفري » هم فرماندهان 1000 نفري و 10 نفري را برگزيدند ، از اين رو هر دسته اي فرماندهي داشت ، كساني كه من نامشان را بر شمردم همه فرماندهان  بزرگ بودند ... » .

« 1000 پت ها » و « ارگ پت ها »  را خود شاهنشاه بر مي گزيد و زير فرمان خود او بودند و نام آنان در دفتري نوشته مي شد .

 

 

  

ايستادن و گام برداري سپاهيان

 

نقش برجسته رده هاي سربازان در تخت جمشيد نيك نشان مي دهد كه به حالت هاي نظامي در ايستادن و راه رفتن ، در ارتش هخامنشي بسيار ارج مي نهادند ، به سخن ديگر به سپاهيان آن روزگار همانند سپاهيان كنوني  آموزشهاي ويژه اي براي يكسان ايستادن ، رده بستن ، گام برداشتن و در دست گرفتن جنگ افزارها و به كار بردن آنها داده مي شده است . اشاره هايي در نوشته ها است كه يكه ها و رده ها در راه پيمايي با سامان و ترتيب ويژه اي در ستون هاي ارتشي ، حركت كرده و گامهاي مساوي و يكسان بر مي داشتند ، چنانكه گزنفون ( در كتاب 1 فصل 8 ) در باره سپاهيان اردشير هخامنشي در جنگ با كورش كهين مي نويسد : « همه اين سپاهيان از روي نژادشان مربع مستطيل هاي جداجدا تشكيل داده بودند ..... كورش يونانيان را پيشاپيش آگاه كرده بود كه دشمن فرياد زنان تاخت خواهد آورد و نبايد از اين رهگذر بيمي به دل راه دهند  . ليك دانسته شد كه او اشتباه كرده ، سپاهيان اردشير با آرامشي ژرف و با گامهايي يكسان و كند پيش مي آيند ...» .

هرودوت در راه پيمودن سپاهيان خشايارشا به سوي جنگ با يونانيان درباره لشكريان پايان ستون مي نويسد : « در پشت سر اين دسته فاصله اي بود نزديك به 2 استاد ( 368 متر ) پس از آن لشكري كه از مردمان گوناگون بود بي نظم و ترتيب مي آمد ... » . از اين نوشته هرودوت مي توان چنين نتيجه گرفت كه همه بخشهاي ارتشي كه پيش از آن ياد كرده است با نظم و ترتيب ويژه اي راه مي سپرده اند و چنين نبوده است كه هر سربازي سر خود راه رود . هيچ آييني براي  گام برداري نداشته باشد . سنگ نگاره هاي بازمانده از آن زمان ، چنين مي نمايد كه سپاهيان ايراني دوران هخامنشي در حال ايستاده نيزه هاي خود را با 2 دست در روياروي خود نگاه مي داشتند ، به كساني كه دست راست در بالا و دست چپ اندكي پايين تر نيزه را مي گرفت و گوي ته نيزه از روي كفش بر روي انگشتان پاي راست نهاده مي شد . همانگونه كه هرودوت آورده است : گاهي در حركت گروهي از نيزه داران سر نيزه هاي خود را به پايين مي گرفتند . سربازان تيرداران و كمان را بر شانه چپ خود مي آويختند ، چنانكه زه و تركش در پشت و بند تيردان و چوب كمان در سمت چپ سينه قرار مي گرفت و با بندي به هم بسته مي شد . سپرهاي نيي چون بزرگ و سنگين بود در ميدان نبرد در رده 1 جنگ آوران با دست 1 سپاهي گام به گام به پيش برده مي شد و سربازي ديگر با نيزه بسيار بلند در پناه آن پيش مي رفت و بدين سان ديوار استواري در برابر  سپاهيان دشمن كشيده مي شد . افسران و سربازاني كه كماندان داشتند آن را چنان از پهلوي چپ بر كمربند خود مي آويختند كه نوك پيچ خورده آن در پشت سر قرار مي گرفت .

 

 

 

پوشاك سپاهيان هخامنشي

 

بخش بزرگ ارتش هخامنشي ، از سپاهيان مادي و پارسي تشكيل مي شد ، ولي

مادان و پارسيان از آغاز تاريخ خود از ديده پوشاك و بكار بردن برخي جنگ

افزارها جدايي هايي با هم داشتند . پوشاك معمولي مادها عبارت بود از كلاه نمدي

بلند و تخم مرغي شكل يا با شلق ، قبايي آستين دار ساده كه بلندي دامن به زانو مي

رسيد ، شلوار بلند و فراخ كه لبه و ساقه هاي آن در درون كفش قرار مي گرفت .

پارسيان نيز تا دولتي تشكيل نداده و به ميدان هاي جنگ كشيده نشده بودند ،

همه هنگام جامه قومي خود را مي پوشيدند ، جامه رويين پارسيان قبايي بوده فراخ

، شنلي با دامن بلند چين دار ، كه از ديده تركيب و دوخت از 2 بخش پديد مي آمد :

 

بخش 1 – بالاتنه بود كه تا اندازه يي به شكل دايره بريده مي شد ، نيمي از آن پشت

قبا و چين هاي زير آستين و نيمي ديگر پيش سينه را تشكيل مي داد ، در وسط اين

دايره جا يقه 3 گوشي باز مي شد كه پوشنده جامه مي بايست پس از پوشيدن دامن ،

سر خود را از جا يقه گذزانيده قبا را بر تن خود راست كند .

نيم دايره پيش سينه قبا ، صاف و بي چين دوخته مي شد ، ولي در پشت قبا از

كمرگاه تا لبه آستين هاي شنلي و گشاد ، چين هاي بلند و منظم و ظريفي ايجاد مي

گرديد .

 

بخش 2- دامن قبا بود كه در پشت كمرگاه به بخش 1 مي پيوست ، جلو دامن بسته و

بي چاك بود و زايده پر چيني داشت كه به هنگام راه رفتن و گام برداشتن چين ها

باز شده سپس به حال نخستين خود باز مي گشت .

 پارسيان به علت داشتن دامنهاي بلند و چين دار ، نيازي به پوشيدن شلوار بلند و

ساقه دار نمي ديدند و تنها از زير دامن يك شلوار كوتاه يا نيم شلواري مي پوشيدند

كه مانند آن در ميان آشوريان نيز معمول بود و به آن « شلوار پاكدامني » مي

گفتند .پارسيان پس از پوشيدن قبا يك كمربند چرمي پهن از روي درز كمر قبا مي

بستند كه پس از گذشتن از زير چين هاي آستين ها در روي شكم گره مي خورد و

قبا را بر تن پوشنده راست و استوار نگاه مي داشت .

 

 

چرا و چگونه كورش جامه پارسيان را تغيير داد ؟

 

بنا به نوشته گزنفون « كورش هنگامي كه كودكي بيش نبود و در ماد نزد نياي خود

« آسيتاك » ( ايختوويگو ) مي زيست ، جامه مادي مي پوشيد و چون هنگام آن

رسيد كه به نزد پدر و مادر خود كه در انشان بودند باز گردد ، جامه مادي

خود را به يكي از دوستانش ارمغان فرستاد تا نشانه يي از مهر و دوستيش باشد » .

پيداست كورش پس از بازگشت به ميان خانواده و خويشاوندان پارسي خود ، دوباره

جامه بلند  و چين دار پارسي پوشيده ، كلاه ترك دار بر سر گذاشت و به رنگ و

شكل مردم تيره خود در آمد ، ليك هيچگاه برتري هاي جامه مادي را كه زماني در

دربار نياي خود در بر كرده به شكار و سواري پرداخته بود از ياد نبرد . پس از

چند سال ، كورش جوان كه به جانشيني پدر خود كمبوجيه انشان را به دست آورد ،

بر اثر انديشه هاي والايي كه همواره در سر داشت و ارزوي جهانگيري و

بنيادگذاري شاهنشاهي بزرگي را در دل خود مي پروراند دست به كارهاي بزرگي

زد ، از آن جمله دسته ها و گروههاي پراكنده پارسي را به يگانگي و همدستي

فراخوانده ، جوانان و مردان پارسي را براي انجام يك رشته كارهاي بزرگي

آماده ساخت . كورش در راه رسيدن به آرمانهاي بزرگ خود پيش از هر چيز در

انديشه آموختن آيين سپاهيگري و جنگاوري و اسب سواري به پارسيان بود ، ليك

چون در پوشاك پارسي نارسايي هايي بود كه با انديشه هاي دور و دراز او

سازگاري نداشت از اين رو ، كورش در انديشه پوشاك پارسيان افتاد . كورش به

هنگام تشويق پارسيان به آموختن اسب سواري و سواركاري ، نيك دريافت كه

پارسيان با پوشيدن قباي دامن دار و بر پا

نكردن شلوار بلند ، در نشستن بر روي اسب ناتوانند و جامه قومي آنان با

اسب سواري و همچنين با چالاكي كه بايسته ميدان نبرد و كارزار است متناسب نمي

باشد ، پس بر آن شد كه جامه پارسيان را تغيير داده جامه يي

شايسته سواركاري و جنگاوري بر آنان بپوشاند . نارساييهاي پوشاك پارسيان

كه كورش را در انديشه دگرگون كردن آن انداخت بدينسان بود : 

 

چگونه پارسيها جامه مادي پوشيدند

 

كورش هنگامي كه در انديشه تغيير جامه پارسيان افتاد ، درباره جامه مردمان سرشناس آن زمان از ايلامي و بابلي و آشوري و فنيقي مطالعه دقيق كرد ، و سرانجام بدين هوده رسيد كه براي پارسيان بهتر از جامه مادي پوشاك ديگري نمي توان پيدا كرد ، زيرا از يك سو خود او سالها در ماد جامه مادي در بر كرده ، پي به برتريهاي آن برده بود و از يك سوي ديگر بر گزيدن جامه مادي در آن روزگار كه تيره ها درباره پوشاك خود سخت تعصب مي ورزيدند و پوشيدن جامه ديگران را ننگ مي شمردند ، براي پارسيان كه هم نژاد مادها بودند به آساني شدني بود ، زيرا پيش از آن پارسيان بسيار چيزهاي ديگر از آيين كشورداري و سپاهيگري و جز آنها از مادها فراگرفته و به آساني در ميان خود روان گردانيده بودند . كورش براي اينكه پارسيان را به ترك جامه پارسي و پوشيدن پوشاك مادي وادارد 2 راه خردمندانه و سودمند در پيش گرفت :

 

1 – خود جامه مادي پوشيده نزديكان خود را نيز بر آن داشت كه همه پوشاك مادي بر تن كنند .

 

2 – بخشيدن و پوشيدن جامه مادي را دربار خود امتيازي قرار داد و هر گاه يكي از پارسيان كاري انجام مي داد كه شايسته پاداش بود كورش براي او جامه هاي رنگارنگ و زيباي مادي به ارمغان مي فرستاد و بدينسان نه تنها وي را ناچار به پوشيدن جامه مادي مي كرد ، بلكه پوشيدن آن را افتخار آميز مي نمود ، از اينجاست كه « هرودوت » مي نويسد :  « گرفتن جامه مادي از دست شاهنشاه افتخار بزرگي بود » . گزنفون درباره اين كه از چه زماني جامه مادي در ميان پارسيان معمول گرديده ، ضمن پيش آمدهاي سال 538 پيش از ميلاد مي نويسد :

« پس از گشودن بابل كه كورش خود را فرزند « مردوك » ( خداي بابليان ) خواند ، يك روز پيش از تاجگذاري جامه هاي فاخر مادي را ميان بهترين سرداران خود پخش كرد و از آن زمان بود كه پارسيان جامه مادي پوشيدند » .

 

 

 

پوشاك رزمي ايرانيان

 

آنچه در بالا نوشته شد درباره پوشاك عادي سربازان مادي و پارسي بود ، ليك به هنگام جنگ دسته هايي از سواران هخامنشي ، جوشن و نيم تنه هايي مي پوشيدند كه بر روي آنها برگه هايي بسان فلس هاي ماهي پيوسته بود ، اين برگه هاي فلس نما ، گاهي مفرغي يا پولادي و يا حتي زرين بود و اين بستگي به پايه و جايگاه پوشنده آن داشت . هرودوت درباره دسته هاي گوناگون سپاه خشايارشا و شرح جامه و جنگ افزار آنان مي نويسد :

« پارسيان اين پوشاك و جنگ افزار را داشتند :

كلاهي نمدين كه خوب ماليده بودند و آن را « تيار » مي گفتند بر سر ، قبايي آستين دار رنگارنگ در بر ، جوشني كه برگه هاي آهنين به فلس هاي ماهي مانند بود بر تن ، شلواري كه ساقها را مي پوشانيد در پا ، سپري از تركه كه بيد بافته ، در زير آن تركشي آويخته ، زوبين هاي كوتاه و كماني بلند ، تيرهايي از ني داشتند و كتاره يي كوتاه از پهلوي راست به كمربند بسته بودند » .

و در جاي ديگرنيز مي نويسد :

« جنگ افزار سواره نظام پارسي مانند جنگ افزار پياده هاي پارسي بود ، جز گروهي كم كه كلاه خودي از مفرغ يا آهن داشتند و اين خودها را با چكش ساخته بودند » .

درباره پوشاك و جنگ افزار مادها مي نويسد :

« ماديها جنگ افزارشان مانند پارسيان بود ، چه جنگ افزاري كه شكلش را بيان كرديم در واقع جنگ افزار مادي است نه پارسي » .

وصفي كه از هرودوت درباره جامه پارسيان آورديم يعني :

كلاه نمدين ، قباي آستين دار ، شلوار بلند ، همه مربوط به جامه مادهاست زيرا پارسيها كلاه هاي ترك دار به سر مي گذاشتند و قباي آنها آستين نداشت و شلوار بلند نيز نمي پوشيدند و كتاره اي كه بتوان از پهلوي راست به كمر بند آويخت كتاره مادي است نه پارسي .

پس بدينسان دانسته مي شود كه پارسيان هنگام جنگ پوشاك مادي مي پوشيده اند و هرودوت نيز آنچه را در ميدان جنگ بر تن پارسيان بوده توصيف كرده است نه جامه قومي آنان را كه هنگام صلح در شهرها و خانه هاي خود مي پوشيدند .

 

 

 

جنگ افزار سپاهيان هخامنشي

 

در ارتش هخامنشي ، چيره دستي و بجا و درست بكار بردن جنگ افزارهاي گوناگون نشانه رسيدن به نخستين پايه سپاهيگري و جنگاوري بود ، آنگاه اگر سربازي خدمتهاي شايسته و پر ارزشي انجام مي داد و زبردستي هايي از خود مي نمود ، به پايه هاي والاتر مي رسيد ، پس هر سربازي مي بايست جنگ افزار خود را خوب بشناسد و گاه و راه به كار بردن آن را نيك بداند . يكي از برتري هاي سپاهيان هخامنشي بر دشمنانشان همانا گوناگوني و برتري و برايي جنگ افزارهاي آنان بود ، به ويژه سربازان جاويدان و سپاهيان آموزش ديده كه داراي جنگ افزاركامل بودند . جنگ افزارهاي دوران هخامنشي بر 2 گونه بود :

جنگ افزارهاي « پدافندي » ( تدافعي ) و جنگ افزارهاي « آفندي » ( تعرضي ) .

كه اينك شكل و ساخت و طرز گرفتن و بكار بردن يكايك آنها شرح داده خواهد شد .

 

 

 

جوشن و رانپا

 

در گفتگو از پوشاك رزمي سپاهيان هخامنشي آورديم كه سربازان ، به ويژه سواران ، جوشن و نيم تنه يي در بر مي كردند . اين جوشن ها از چرم دوخته مي شد و برگه هاي به شكل فلس هاي ماهي روي آن را مي پوشاند و برگه ها مفرغي يا پولادي و گاهي زرين بود .

گزنفون در كتاب « بازگشت 10000 يوناني » مي نويسد :

« جوشن هاي دسته يي از سواران سپاه اردشير در جنگ با كورش كهين به رنگ سفيد بود » . انگيزه رنگين بودن جوشن ها بيشتر براي شناسايي سربازان خودي از بيگانه بوده است و دليل اين گفت از نوشته « كتزياس » درباره همين پيكار به دست مي آيد كه مي گويد :

« چند تن از مردم « كن » كه در كاريه است و از طبقه پست و بي چيز بودند و از پس سپاهيان اردشير راه مي پيمودند تا پست ترين كارها را انجام دهند ، خواجه سرايان كورش را از دوستان خود شمرده با آنان در آميختند ، ليك به زودي از جوشن سرخ رنگ آنان دريافتند كه اينها از ياوران و پيرامونيان شاه نيستند ، چه سپاهيان شاه جوشنهاي سفيد در بر داشتند » .

سربازان هخامنشي گاهي به جاي جوشن نيم تنه هايي كه با لايه ستبري از پنبه ، آجيده شده بود ، مي پوشيدند . اين نيم تنه ها مانند نيم تنه مصريان بود و چنين مي نمايد كه آن را پس از گشودن مصر از آنان فرا گرفته بودند و برخي از تيره هاي ايراني ارتش هخامنشي جوشن هاي تمام چرمي نيز به كار مي بردند . سواران براي نگاهداري رانها و پاهاي خود از آسيب جنگ افزارهاي دشمن ، گاهي شلوارهاي چرمي يا رانپا « رانين » مي پوشيدند و تاريخ نويسان در نوشته هاي خود بارها به آن اشاره كرده اند و نمونه هايش در سنگ نگاره هاي دوره اشكاني و ساساني بسيار ديده مي شود .

 

 

 

كلاه خود

 

پيشتر نوشته شد كه پيادگان هخامنشي در جنگ سر و چهره خود را با « باشلق » مي پوشانيدند ، ليك سواران هخامنشي بنا به نوشته هرودوت كلاه خودهاي فلزي نيز داشتند كه با افسوس بايد گفت چگونگي آن بر ما روشن نيست زيرا نه در سنگ نگاره ها و آثار دوران هخامنشي نقشي از اين كلاه ها ديده شده و نه نمونه يي از آن در كاوشها به دست آمده است .

گزنفون درباره جنگ « سارد » مي نويسد :

« سپاهيان پارسي پس از خوردن خوراك و انجام دادن شستشوهاي مذهبي ( غسل ) با جنگ افزارهاي زيبا و گوناگون و جوشن و كلاه خود مجهز شدند ... بسانيكه همه سپاه در آهن و پولاد و جامه هاي ارغواني رنگ مي درخشيد » .

هرودوت درباره كلاه خود آشوريهاي ارتش خشايارشا نوشته است :

« كلاه خود آنان مانند كلاه خود سارديان بود » .

درباره « مارها » ( ايرانيان مادي نژادي كه در پيرامون كلخيد در قفقاز مي زيستند ) نوشته است :

 

 

سپر

 

نمونه 3 گونه سپر از دوران هخامنشي در سنگ نگاره هاي تخت جمشيد بازمانده است :

 يكي سپرهاي نيي و بزرگ در گفتگو از جنگ افزار هاي پيادگان هخامنشي درباره شكل و طرز به كار بردن آنها ، اندكي نوشته شد و آنچه در اينجا بايد به آن افزوده شود اين است كه اين سپرها نه تنها در نخستين رده هاي سپاهيان در ميدان هاي نبرد ، بلكه در پاسداري كاخهاي شاهي نيز به كار برده مي شده است و ما هم اكنون نمونه هاي آنها را در سنگ نگاره هاي در گاهي هاي برخي از تالارهاي تخت جمشيد در دست پاسداران مي بينيم ، خوشبختانه نمونه هايي نيز از سپرهاي نيي در كاوشهاي « پازيريك سيبري » همراه با برخي آثار ديگر هخامنشي به دست آمده كه چگونگي بافت و نقش و نگاره هاي آن را به خوبي آشكار مي سازد .  سربازان « اسكودري » كه پيكره هاي آنان در پله هاي شرقي « آپادانا » كنده شده است و هر سربازي بنا بر آيين تيره خود ، 2 نيزه در دست دارد ، نمونه يي از اين گونه سپرهاي سبدي كه از تركه هاي بيد يا « جگن » بافته شده است ديده مي شود ، كه شكلي گرد و سبد وار دارد .

 

تيروكمان

تيروكمان هم چون فلاخن از باستاني ترين جنگ افزارهاي ايرانيان است ، مردم اين سرزمين از زمان هاي بسيار پيش در تيراندازي و كمانگيري بلند آوازه بودند . كمان سپاهيان دوران هخامنشي كه از چوبهاي سخت و فنردار به طرز ويژه يي ساخته و آماده مي شد بر 2 گونه بود :

يكي كمانهاي بلند كه پيادگان آن را بكار مي بردند

ديگري كمانهاي كوتاه كه ويژه سواران بود .

گاهي بلندي و بزرگي كمانهاي پيادگان به اندازه يي بود كه هنگام تيراندازي سر كمان را بر زمين مي نهادند و پاي خود را بر ساقه كمان گذاشته زه آن را تا جايي كه مي بايست مي كشيدند و چون كمان و در نتيجه تيرها بزرگ بود ، از اين رو كشيدن زه به نيروي بيشتري نياز داشت و كار هر كسي نبود .

گزنفون در كتاب « بازگشت 10 هزار يوناني » مي نويسد :

« هرگز چيزي شگفت انگيز تر از كمانداران كرد نديدم . كمان آنان به بلندي 3 ارش است و زه كمان را با تكيه دادن پاي چپ به قسمت پايين كمان مي كشند . درازاي تيرهايي كه به كار مي برند 2 ارش و چندان سنگين است كه ما آن را بر مي داشتيم تا بسان خشت ( نيزه كوتاه ) به كار بريم » .

ديودوروس مي نويسد : « گاهي نيز به هنگام تيراندازي روي يك زانو مي نشستند » و ما نمونه اين گونه تيراندازي را در روي سكه هاي هخامنشي مي بينيم .

2 سر كمان يعني جايي كه زه ، دور ميخك آن گره زده مي شد ، به شكل سر مرغابي يا پرنده يي نزديك بدان ساخته شده بود و نوك پرنده به صورت ميخك تيزي بود كه حلقه زه را بر دور آن مي انداختند . از بيخ ميخك سر كمان شياري به سوي ساقه كمان كشيده بود كه 2 سر زه در درون آن شيارها مي افتاد ، پهناي « چله » كمان يعني جايي كه مي بايست كمان را با دست گرفت به شكل دسته شمشير ساخته مي شد ، زه كمانها بيشتر از روده هاي تابيده جانوران و « دوال » و رگ گردن شتر بود . سربازان هخامنشي كمان خود را از روي شانه چپ مي آويختند بسانيكه چوب آن در پهلوي سينه و زه آن در پشت شانه چپ قرار مي گرفت و براي اينكه كمان از روي شانه به پايين نيافتد و از بازو به بيرون پرت نشود ، آن را با بندي به تسمه تيردان مي بستند . كمانهاي شاهنشاهان و بزرگان و افسران دركمانداني از چرم و چوب نهاده مي شد و اين براي نگاهداري از خرابي و حفظ حالت فنري آن بود . اين كماندانها به تناسب كمانهاي آن روزگار ، شكل ويژه يي دارد كه نمونه آن را در سنگ نگاره هاي تخت جمشيد به فراواني مي توان ديد . كماندان را در پهلوي چپ با بند و حلقه يي كه بر آن نصب شده بود از كمربند ويژه يي مي آويختند و چون مي خواستند كمان را در درون كماندان بگذارند يك سر زه آن را باز مي كردند و چوب كمان را با فشار در كماندان جا مي دادند . بزرگان و افسران هخامنشي معمولا تيرداني با خود نداشتند و تنها 3 چوبه تير در كماندان پهلوي كمان مي گذاشتند كه به هنگام نياز به كار برند . كماندان شاهنشاهان هخامنشي را چنانكه در سنگ نگاره هاي تخت جمشيد پيداست ، جاندار « اسلحه دار » ويژه شاهنشاه هنگام برگزاري آيين بار بر دوش مي گرفت و در پشت تخت مي ايستاد و براي اينكه بند و حلقه كماندان از دست جاندار در نرود ، ضامني زرين به شكل 2 پاي بز كوهي كه به شكل منحني به يكديگر چسبيده بود ، در لاي بند كمان يعني جايي كه كمربند از آن مي گذشت قرار مي دادند . تيرهاي اين زمان نيز به نسبت كمانهايشان بزرگ و كوچك بود وگاهي به اندازه يي بلند و سنگين بوده كه گزنفون آن را به نيزه كوتاهي مانند كرده است .

چوب تيرها را از ني و چه بسا از ني هاي باريك خيزران كه محكمتر است و چوب خدنگ مي ساختند . درباره نيي بودن تيرها آشكارا در گل نوشته هاي شوش سخناني نوشته شده است . پيكانهاي تيرها از آهن و مفرغ بود ، و چون آهن زنگ زده زود از ميان مي رود ، از اين رو نمونه يي از پيكان هاي آهني به دست نيامده است .

پيكانهاي مفرغي به شكلهاي گوناگون از اين زمان در دست است كه گاهي در ساختن و قالب گيري آنها هنرمندي نشان داده و بسيار زيبا ساخته اند ، چنانكه پيكانهايي به شكل پرندگان و مرغابي و نيشدار به دست آمده است ، پيكانها را با قالب هاي ساده سنگي كه به يكديگر بسته مي شد از راه ريخته گري مي ساختند و سپس با ساييدن آنها را تيز و بهتر مي كردند . در 2 سوي سوفارتير ( شكاف ته تير كه زه در آن مي افتد ) شهپرهاي پرندگاني همچون كركس و شاهين و باز مي چسبانيدند تا تير هر چه تند تر و راست تر بر آماج بنشيند . سپاهيان هخامنشي براي نگاهداري تيرهاي خود تيردان يا تركشهايي داشتند كه 2 گونه از آنها در سنگ نگاره هاي تخت جمشيد و كاشيهاي شوش ديده مي شود . گونه يي تيردانهاي دردار چرمي است به شكل منشورهاي 4 پهلو كه در بالا پهن و در پايين اندكي باريك است و داراي بند و تسمه يي است كه با آن تيردان را از روي شانه چپ و در پشت مي آويختند و چند منگوله چرمي يا نخهاي بافته نيز آن را آرايش مي داد . گونه ديگر تيردان چرمي بي دري است كه گاهي پرهاي ته تيرها از بالاي آن نمايان است ، اين تيردانها كه شايد شكل نيم مخروطي داشته اند در دور دهانه و تنه داراي آرايشهاي رنگين بسان 3 گوشه ها و نقشهايي مانند دانه لوبيا مي باشد و در كاشيهاي شوش تنه تيردانها قهوه يي و دهانه ها سبز و 3 گوشه ها سفيد و آبي و زرد و لوبياهازرد رنگ است . گمان مي رود كه در هر تيردان تا 60 چوبه تير نهاده مي شده است ، در جنگ ها معمولا تيرهاي اضافي را در اراده هايي كه در پايان ستون ها و رده هاي جنگي قرار داشتند ، مي ريختند و پادوهاي ميدان جنگ تيردانهاي تهي سربازان و تيراندازان را با اين تيرها پر مي كردند و گاهي نيز خود سربازان اين تيرها را از اراده ها بر مي گرفتند . تيراندازان و كمانداران در نبرد ها ، معمولا بر روي پشته ها و يا دامنه تپه هاي نزديك كارزار گرد مي آمدند و با تيرهاي جانگزاي خود سپاهيان دشمن را تيرباران كرده و به ستوه مي آوردند و گاه از چله كمانها يك باره چندان تير به پرش در مي آمد كه آسمان آورد گاه تيره و تار مي گرديد .

 gijku

 

نيزه

نيزه در زبان پارسيان دوره هخامنشي « آرشتي » ( Arshti ) نام داشت و آن بر 2 گونه بود : نيزه هاي بلند و نيزه هاي كوتاه

نيزه هاي بلند را سواران گران جنگ افزار و سربازاني كه سپرهاي نيي داشتند به كار مي بردند و پيادگان چون مي بايست از نزديك با دشمن پيكار كنند نيزه هاي كوتاه داشتند . سر نيزه ها در نقش بر جسته هاي تخت جمشيد بر 2 گونه نشان داده شده است :

سر نيزه هاي پهن به شكل برگ درخت به

و سر نيزه هاي باريك به شكل برگ بيد

ميله نيزه ها كه گاهي چوبين و گاهي نيز فلزي بود ، به گوي يا سيبي فلزي پايان مي يافت كه در سربازان جاويدان نيزه ي 1000 تن داراي گويهاي زرين و 9000 تن داراي گويهاي سيمين بود .

هرودوت و گزنفون از نيزه هاي كوتاهي به درازي 6 تا 7 پا نام مي برند كه از چوب آلبالو ( Kornel ) ساخته مي شده و ويژه پيادگان هخامنشي بوده است . در كاوشها از سر نيزه هاي مفرغي اين گونه نيزه ها به فراواني به دست آمده است . سربازان در حال ايستاده چنانكه پيش از اين هم گفته شده است نيزه ها را با 2 دست در جلو نگاه مي داشتند و گوي نيزه را روي انگشتان پاي خود مي گذاشتند . ليك به هنگام جنگ معمولا نيزه را با دست راست در زير بغل و امتداد بازوي خود گرفته آن را با فشار و زور هر چه بيشتر در سينه و پهلوي دشمن فرو مي بردند و گاهي نيز مانند زوبين آن را به سوي دشمن پرتاب مي كردند .

 

تبر

تبر يا بهتر بگوييم تبر زين كه در جنگ به كار برده مي شد ، بنا به نوشته گزنفون و « استرابون » يكي از جنگ افزار هاي پيادگان ارتش هخامنشي بوده است ، ليك هرودوت در بر شمردن جنگ افزارهاي پارسيان نامي از آن نمي برد و تنها از تبري به نام « ساگاريس » ( Sagaris ) ياد مي كند كه از جنگ افزارهاي ويژه سكاها بوده است و جاي شگفتي است كه تا كنون تبرزيني در گوركانهاي سكايي به دست نيامده است . بهترين نمونه تبرزينهاي روزگار هخامنشي ، در تخت جمشيد در دست جاندار ( اسلحه دار ) شاهنشاه هخامنشي ديده مي شود كه داراي سر تبري است مفرغي 2 سويه كه در يك سو به شكل كله مرغابي است كه تيغه تبر را در ميان منقار خود گرفته است و در سوي ديگر داراي « سندانچه يي » است كه انتهاي آن به شكل هلال ماه با 2 نيش برنده در آمده است و دستگيره چوب تبر را براي آنكه بهتر و استوارتر گرفته شود آج داده اند . نمونه هاي مفرغي اين گونه تبرها در كاوشهاي باستان شناسي به دست آمده و اينك چند تايي از آنها را در موزه « ايران باستان » مي توان ديد .

 

زوبين

زوبين نيز يكي از جنگ افزارهاي ايرانيانست و يونانيان آن را از ايرانيان گرفته ( Javelin ) ناميده اند . زوبين يا « ژوبين » به نظر برخي رويه ديگري از « چوبين » است ( نيزه كوتاهي بوده به درازاي 1 متر كه از شاخه هاي درخت خرما يا ني هاي ستبر و بند بند خيزران و يا بنا به نوشته گزنفون : از چوب « پستنك » ( غبيرا ) ساخته مي شد و نوكي از مفرغ يا آهن داشت . زوبين را به 2 گونه به سوي دشمن يا آماج پرتاب مي كردند :

يكي ميان زوبين را به طور افقي در دست گرفته با نيرو و زور بسيار به سوي آماج پرتاب مي كردند .و يا از ته چوب آن گرفته با آماج گيري دقيق به تندي از بالا به پايين آورده در برابر نشانه رها مي ساختند و زوبين به تندي به سوي آماج راه افتاده در آن فرو مي رفت . زوبين هم در جنگ و هم در هنگام شكار به كار مي رفت و از آن هم سواره ها و هم پياده ها يكسان بهره مي گرفتند و جنگ افزار بسيار سودمند و موثري بود زيرا به يك پرتاب ، دشمن را از پاي در مي آورد . برخي از سواران ايراني مي توانستند آن را تا 600 متر به آماج نشانه روند . هر سوار هخامنشي همواره 2 زوبين با خود داشت تا چون يكي را به نشانه پرتاب كرد ، با زوبين ديگر از نزديك با دشمن بجنگد .

 

 كتاره ها

در روزگار هخامنشيان هنوز در ايران شمشير يعني جنگ افزار تيغه دار بلند به كار نمي رفت و كتاره هاي هخامنشي كوتاه بود و درازاي آنها از كلاهك دسته ( قبضه ) تا ته نيام از 40 يا 50 سانتيمتر بيشتر نبود . مادها و پارسيان اگر جنگ افزارهاي ديگرشان مانند هم بود ، شكل كتاره هايشان فرق داشت و بدينسان در ارتش هخامنشي 2 گونه كتاره به كار مي رفت :

كتاره مادی

كتاره پارسي

 

كتاره مادي :

كتاره مادي كه نام ايراني آن را به گونه هاي « آكيناكس » ( Akinaccs ) و « آكي نانس »( Akinanes ) نوشته اند كه شمشير كوتاه و نيام داري بود كه با بند ويژه يي از كمر آويخته مي شد و داراي دسته يا قبضه يي آج دار با كلاهك تيغه يي شياردار و نوك تيز بود . در يك سوي دهانه نيام كتاره مادي يك برآمدگي فلزي وجود داشته كه داراي مدبري بود و با آن كتاره از « وربند » ويژه كتاره آويخته مي شد . نيام كتاره از چوبهاي نازك و روكش هاي پوستي با بخشها و آرايشهاي فلزي ساخته مي شد و ته نيام داراي آرايشي ساده شده و پيچيده يي به شكل سر گاو يا شير يا بز كوهي بود و براي جلوگيري از مزاحمت نوك نيام آن را به شكل گرد و منحني در مي آوردند . در بالاي ته نيام تسمه يي چرمي به دور نيام بافته مي شد كه از يك سو به شكل حلقه يا مادگي و از سوي ديگر به شكل بندي بود كه سر آن را از مهره فلزي گزرانيده ، گره مي زدند و پس از آويختن كتاره از پهلوي راست ، اين تسمه چرمي را يك بار به دور پا پيچيده سر تكمه دار آن را درون حلقه مي گذرانيدند و بدينسان از حركت هاي نا به جاي كتاره به هنگام سواري و تلوتلو خوردن آن به هنگام راه رفتن جلو مي گرفتند . كتاره هاي مادي داراي كمربند يا « وربند » ويژه يي بود ، يعني مادي ها گذشته از كمربند خود ، كمربندي نيز براي آويختن كتاره ، به دور كمر خود مي بستند كه 2 سر آن داراي مادگي و تكمه بر جسته گردي بود . چنانكه پيش از اين هم نوشته ايم ، شاهنشاهان هخامنشي چونت هنگام جنگ جامه مادي مي پوشيدند بناچار كتاره مادي به كمر مي آويختند ، از اين روست كه ديده مي شود در پشت سر « داريوش » يا « خشايارشا » در سنگ نگاره هاي تخت جمشيد ، جاندار ( اسلحه دار ) شاهنشاه كه كتاره ويژه شاهنشاه را از كمر آويخته است داراي كتاره مادي است نه پارسي . كتاره هاي مادي از ديده شكل خود به كتاره هاي سكايي بسيار مانند است و به طور كلي در سنگ نگاره هاي تخت جمشيد ديده مي شود كه مرمان و تيره هاي شمالي شاهنشاهي هخامنشي همه از اين گونه كتاره ها بر كمر آويخته اند و شايد بتوان گفت كه شكل آن را در زمان بسيار دور از همديگر گرفته اند . نمونه هاي چندي از تيغه و نيام زرين اينگونه كتاره ها در كاوشهاي باستان شناسي به دست آمده است كه چگونگي ساخت و آرايشهاي آن را به خوبي نشان مي دهد .

 

كتاره پارسي

كتاره پارسي بر خلاف كتاره مادي كه داراي « وربند » و « مدبر » بوده و از كمر در پهلوي راست آويخته مي شد با نيام ويژه خود در پيش سينه و روي شكم در لاي كمربند چرمي قرار مي گرفت . شكل كتاره پارسيها با كتاره مادي بسيار فرق داشت و به سبب طرز حملش داراي نيامي به شكل ويژه يي بود . شكل كلاهك دسته كتاره پارسي با مادي فرق داشت و اگر آن چه را كه در سنگ نگاره هاي تخت جمشيد نشان داده شده است كاملا حقيقي بدانيم بايد بپذيريم كه در دست گرفتن و فرود آوردن چنين كتاره اي بر دشمن خالي از اشكال نبوده است ، زيرا كلاهك دسته كتاره كه مطابق پهناي تيغه آن قرار دارد ، به هنگام فرود آوردن كتاره به سختي مزاحم مچ دست بوده است مگر اينكه بپذيريم سنگ تراشان كلاهك دسته كتاره را بيش از اندازه بزرگ و نوك تيز ساخته اند . كتاره پارسي چون حلقه و مدبر و وربند ويژه يي نداشت و همچون خنجرهاي كردي در لاي كمربند قرار مي گرفت و از جايي آويخته نمي شد از اين رو براي اينكه به هنگام راه رفتن و كشش و كوشش خود كتاره يا نيام آن از لاي كمربند لغزيده و به پايين نيافتد در دهانه نيام داراي زايده و برآمدگي نيش دار و بزرگي بود كه از فرو افتادن كتاره جلوگيري مي كرد ، ليك خود آن با بزرگي و نيشهايي كه داشت براي دارنده كتاره رنج آور بود و رويهم رفته بايد گفت كه كمي و نارساييهاي كتاره پارسي و نداشتن وربند و نياويختن آن از كمر و قرار گرفتن چنين كتاره يي با چنان زايده هاي بزرگ در روي سينه و بالاي شكم آن را از حالت يك جنگ افزار سودمند بيرون مي آورد .

 

كمند

بازپسين جنگ افزار دوران هخامنشي كمند است و آن ريسمان بلندي بود كه يك سر آن را « بفتراك » اسب مي بستند و سر ديگر را حلقه بزرگي ساخته به سوي دشمن يا جانوري كه مي خواستند شكار كنند مي انداختند و با كشيدن ريسمان حلقه تنگ تر شده ، دشمن يا شكار را گرفتار مي كرد .

هرودوت در تاريخ خود در بر شمردن سپاهيان گوناگون ارتش خشايارشا از گروهي نام مي برد كه از سرزمين ( هيرمند ) « سيستان » آمده بودند و مي نويسد :

« مردمي شبان پيشه اند و با پارسيان هم نژاد و هم زبانند ، اينان 8000 سوار براي پيكار با دشمن فرستاده بودند ، كلاه خود پولادي يا آهني ندارند ، جنگ افزارشان تنها كارد است و بس و ديگر ريسماني دارند كه از تسمه هاي چرمي بافته شده است و در جنگ همين كه به هم نبرد خود نزديك شوند كمند را حلقه كرده به سوي اسب يا خود او مي اندازند و با فشار به سوي خود مي كشند ، تا در خم كمند مانده جان سپارد » .

 

موسيقي رزمي

اگر چه در نوشته ها و تاريخ هاي باستاني مستقيما درباره بودن موسيقي رزمي در دوره هخامنشي نوشته شده است ، ليك چون در چندين جا آمده كه لشكريان سرودهاي رزمي خوانده با گامهاي مساوي و شمرده راه مي رفته اند ، پيداست كه موسيقي رزمي نيز داشته اند ، زيرا خواندن سرود دسته جمعي و راه رفتن سپاهيان با گامهاي مساوي جز با موسيقي نشدني است . گزنفون در كتاب « كوروشنامه » مي نويسد :

« كورش هنگام تاخت به لشكر آشور بنا به عادت خود ، سرودي آغاز كرد كه سپاهيان با صداي بلند و با پاسداري و ادب بسيار دنبال آن را مي خواندند و چون سرود به پايان رسيد آزاد مردان با گامهاي مساوي و با سامان تمام به راه افتادند » . درباره به كار بردن شيپور در ميدانهاي جنگ و كارزار نوشته هايي به شرح زير در همين نامه آمده است :

« كورش فرمان داد همه بار و بنه خود را گرد آورند و سپس همين كه شيپور آماده باش را شنيدند در جاهايي كه معين شده بود بايستند » . در جاي ديگر مي نويسد :

« كورش براي حركت سپاهيان خود دستور داد كه صداي شيپور نشانه آغاز راه پيمايي خواهد بود و همين كه صداي شيپور بلند شد بايد همه سربازان آماده باشند و راه بيفتند » . سپس چند سطر پايينتر مي افزايد :

« ... در نيمه شب كه صداي شيپور كوچ بلند شد ، كورش سردار سپاه را فرمان داد تا با همراهان خود در پيشاپيش رده سپاهيان جاي گيرد . سپس كورش گفت همين كه به جاي مقصود رسيدم و تاخت 2 سپاه به همديگر نزديك شد سرود جنگي را مي خوانم و شما بيدرنگ پاسخ مرا بدهيد . هنگام تاخت آوردن بر دشمن كورش چنانكه سپرده بود ، سرود جنگ را آغاز كرد و سپاهيان همگي با وي هم آواز شدند » . در كاوشهايي كه در تخت جمشيد انجام گرفته ، در بالاي آرامگاه اردشير سوم پادشاه هخامنشي يك شيپور بلند يا بهتر بگوييم ( كرنايي ) به دست آمده است كه اينك در موزه تخت جمشيد نگاهداري مي شود . بلندي اين شيپور 1/20 متر و قطر دهانه آن 50 سانتيمتر و قطر لوله اش در جايي كه باريك تر گرديده 5 سانتيمتر است . خوشبختانه همين كه تنها نمونه ، بودن موسيقي رزمي را در دوره هخامنشيان ثابت كرده ، نوشته تاريخ نويسان را استوار مي دارد .

درفشهاي ارتش هخامنشي

در دوره هخامنشي در ارتش ايران چند گونه درفش به كار مي رفته است :

نخست درفش ملت هاي گوناگون شاهنشاهي كه بي گمان به تناسب باورها و كيش و فرهنگشان شكلها و نشانه هاي ويژه يي داشته است . « كرتيوس روفوس » تاريخ نويس رومي در گزارش جنگ « داريوش سوم » و « الكساندر مقدوني » مي نويسد :

« هر ملت در زير درفش خود حركت مي كرد » .

دوم درفشهاي فرماندهان و شاهان محلي كه هر كدام درفش ويژه يي براي خود داشته اند .

گزنفون درباره درفش فرماندهان ارتش كورش بزرگ نوشته است كه :

« هر يك از چادرهاي فرماندهان براي شناخته شدن درفش ويژه يي دارد . همچنانكه خدمتگزاران با هوش ، خانه هاي شهر نشينان و به ويژه سرشناسان را مي شناسند ، كاركنان كورش هم چادرها و درفشهاي سرداران را مي شناختند . اگر كورش كسي را مي خواست ، خدمتگاران ناچار نبودند در جستجوي چادر او برآيند ، بلكه يكسره از كوتاه ترين راه به چادر او مي رفتند » .

باز وي در جاي ديگر درباره اين گونه درفشهاي ارتشي مي نويسد :

« هر دسته يي از گروهان درفشي داشت كه به دست « اسكوفور » ( Skeuphore ) بود » . ليك با افسوس بايد گفت كه هيچ يك از تاريخ نويسان از چگونگي و نشانه ها و پيكره هاي اين درفش ها سخني به ميان نياورده اند و دانسته نيست اين درفشها چه شكلي داشته اند و نشانه هاي روي آنها چه بوده است . گذشته از اينها از نوشته هاي هرودوت و گزنفون پيداست كه شاهنشاهان نيز درفش ويژه يي براي خود و مقام سلطنت داشته اند كه همواره هنگام برآمدن بر اورنگ شاهنشاهي و يا در ميدان سپاهيان در پشت سر آنان برافراشته مي شده است . گزنفون در كورشنامه ( كتاب 7 بند 1 ) در داستان لشكر كشي كورش به بابل درباره اين درفش مي نويسد :

« كورش به آنان ( به سربازان ) سفارش كرد كه چشم بر درفش دوخته با گامهاي يكسان و شمرده راه روند . درفش كورش شاهيني بود زرين با بالهاي گشوده كه آن را بر نيزه يي بلند بر افراشته بودند » و سپس افزوده است :

« درفش شاهنشاهان ايران هنوز هم بدين سان است » . باز « همو » در كتاب ديگر ( بازگشت 10000يوناني ) در داستان نبرد كورش كهين با برادرش اردشير دوم هخامنشي كه خود گزنفون نيز در جزو فرماندهان سپاهيان مزدور يوناني كورش بوده است مي نويسد :

« روي تپه به اندازه يي سوار گرد آمده بود كه يونانيان نتوانستند بدانند در آنجا چه مي شود ، ليك همين اندازه دانستند كه درفش شاهنشاه شاهيني بود زرين با بالهاي گشوده كه بر نوك نيزه يي قرار گرفته بود » .

« كورتيوس روفوس » باز در داستان داريوش سوم و « الكساندر » مي نويسد :

« نخست در پيشاپيش سپاه ايران آتشدان نمودار شد و از پي آن « مغان » سرود خوانان در آمدند ، پشت سر آنان 365 جوان با جامه هاي ارغواني و پشت سر آنان گردونه يي با تنديسه ( مجسمه ) هاي خدايان كه از زر ساخته شده و مالبندش به گوهر آراسته بود و همچنين تنديسه ديگر كه نماينده نياگان بود در آن مي درخشيد و ميان شاهيني شهپر گشوده زرين برافراشته بودند » . اگر چه از اين نوشته ها دانسته مي شود كه درفش ويژه شاهنشاهان هخامنشي داراي نشانه يا شكل شاهيني شهپر گشوده بوده كه بر سر نيزه يي قرار داشته است ، ليك از چگونگي خود شكل درفش و اين كه آيا پيكر شاهين بر روي پوست يا پارچه يا چيز ديگر قرار مي گرفته يا خود به تنهايي همچون تنديسه يي بر سر نيزه آويخته بوده است مطلبي به دست نمي آيد . از سوي ديگر اگر در اين باره تاريخ نويسان آگاهي هايي به دست نمي دهند ، خوشبختانه 2 اثر باستاني يكي از يونان و ديگري از روم اين كمبود را جبران مي كنند . نخستين اثر جامي است گلي ساخت يونان كه اكنون در موزه « لوور » پاريس نگاهداري مي شود . در دوران اين جام پيكره پيكار يك تن سرباز گران افزار يوناني با درفشدار لشكر ايران نگاشته شده كه پيداست موضوع آن از انديشه حماسي و كينه جويانه يونانيان آب خورده است . در اين جام درفشدار سپاه ايران كه جامه مادي پوشيده است از زخمي كه از شمشير سرباز يوناني خورده بر روي زمين افتاده و سپر يا كمانش به سويي پرتاب شده و بخشي از كماندان او نيز كه مانند كماندانهاي نقش شده در تخت جمشيد است پيداست . درفشدار ايراني با آنكه بر زمين افتاده است ليك بنابر باياهاي سربازي هنوز چوب درفش را رها نكرده كوشيده است آن را هم چنان افراشته نگاه دارد . سرباز يوناني كه در بالاي سر او ايستاده است زخمي ديگر بر او بزند . در كناره اين جام به خط يوناني نوشته شده كه « دورس » ( Doures ) اين را كشيده است » و چنانكه از داستان آن پيداست يادگار زمان جنگهاي ايران و يونانست . آنچه در پيكره اين جام مورد توجه است شكل و چگونگي درفش سرباز ايراني است كه مربعي است از چرم يا پارچه يا فلز كه 2 وتر آن را به چهار سه بر ( مثلث ) تقسيم كرده است و سه برها 2 به 2 از گوشه هاي مياني به هم چسبيده است 2 تا سفيد و 2 تاي ديگر تيره رنگ است . اين درفش از پشت به چوب يا ميله درفش چسبيده و گويا داراي 2 رويه بوده و پشت و روي درفش را همسان نشان مي داده است ، زيرا در اين پيكره رويه ديگر از زير آن پيداست .

دومين اثر و مدرك باستاني درباره چگونگي درفش شاهنشاهان هخامنشي ، موزاييك رنگيني است كه در كف تالاري در «‌كاسادل فائونو » واقع در شهر پمپئي ايتاليا كه به سال 79 ميلادي بر اثر آتش فشاني كوه « وزو » در زير خاك و خاكستر پوشيده شده بود ، به دست آمده است . اين پيكره كه هم اكنون در موزه ملي « ناپل » نگاهداري مي شود به گفته باستان شناسان گوشه يي از جنگ داريوش سوم و الكساندر مقدوني را در « ايسوس » نشان مي دهد . در اين پيكره نيز درفش شاهنشاه هخامنشي ( افسوس بخشي از موزاييك ها ريخته است ) به شكل صفحه 4 بري است كه بر سر نيزه يي كه پيكانش از پشت پيداست آويخته است . درفش داراي كناره يي است به رنگ سرخ نزديك به قهوه يي كه شايد در آغاز آبي يا ارغواني بوده است و در ميان آن پيكر شاهين زريني نگاشته شده يا دوخته بوده است . همانندي شكل درفش هخامنشي در اين 2 مدرك باستاني و تطبيق پيكره درفش موزاييك پمپئيبا نوشته هاي تاريخ نويسان ما را بي گمان مي سازد كه درفش شاهنشاهان جز چنين شكل و پيكري نداشته است . ليك آنچه از نوشته ها و پيكره ها در اينجا ياد كرديم همه بيرون از كشور ايران و بر پايه آگاهي هاي بيگانگان بود و تا كنون مدركي در اين باره از سرزمين ايران و آثار ايراني ، از سوي دانشمندان و باستان شناسان نشان داده نشده است . خوشبختانه نويسنده اين سطور با بررسي دقيق سنگ نگاره هاي تخت جمشيد و ريز بيني در آثار ديگر آن دوران توانست براي نخستين بار مدرك نوين ديگري از خود آثار ايراني به دست آورد كه در اينجا به كوتاهي آن را شرح مي دهد :

« بي گمان خواننده هاي اين وبلاگ كم و بيش با آثار تخت جمشيد و سنگ نگاره هاي آن آشنايي دارند و مي دانند كه سنگ نگاره بارگاه داريوش بزرگ كه در آن يكي از بزرگان ماد به شاهنشاه گزارش مي دهد ، 4 بار در بالاي ديواره در گاهي هاي تالار 100 ستون و 2 بار به اندازه بزرگ تردر سنگ نگاره هاي گنجينه تخت جمشيد نشان داده شده است ، نگاشتن و تكرار موضوع اين سنگ نگاره شايد اشاره به يك داستان مهم تاريخي است كه هنوز چگونگي آن بر ما روشن نيست . در اين سنگ نگاره چگونگي نشستن شاهنشاه هخامنشي بر اورنگ شهرياري و باريافتن به طرز روشن و با شكوهي نشان داده شده است . ليك آن بخشي از اين سنگ نگاره كه مورد بحث ماست 2 سربازي است كه در پشت سر شاهنشاه بيرون از سايبان تخت ، نيزه به دست ايستاده اند ( در سنگ نگاره هاي تالار 100 ستون تنها يك سرباز است ) . در اين سنگ نگاره ها اگر امتداد نيزه نخستين سرباز را به دقت بررسي كنيم به يك « سطحه 4 بر » برجسته يي برخورد خواهيم كرد كه يك بر آن در امتداد ديرك سايه بان و چسبيده به آنست و بر ديگر بالاي سر سرباز و بر زيرين آن هم نيزه دست سرباز را قطع كرده است و برجستگي رويه 4 بر از متن سنگ به اندازه يي است كه سايه يي در سنگ پديد آورده است . كساني از باستان شناسان كه تا كنون درباره اين سنگ نگاره مطلبي نوشته اند و گاهي به شرح جزئيات آن نيز پرداخته اند هيچ كدام به اين گوشه ازين پيكره سنگي توجهي نكرده و از آن به طور سطحي گذشته اند . اگر هم كساني مانند « پرفسور اشميت » دقتي به كار برده اند آن را به درستي در نيافته و آن را نقشي « مشكوك » ناميده اند . اكنون اگر با به ديده گرفتن نوشته ها و نقشهاي يوناني و رومي كه پيشتر از آنها ياد كرديم دوباره در پيرامون اين گوشه در سنگ نگاره بررسي كنيم خواهيم دريافت كه يكي از سربازان ، درفشدار درفش شاهنشاهي است و آنچه در دست خود گرفته است نيزه يا چوب درفش 4 بري است كه شكل آن در هر 5 سنگ نگاره سالم آشكارا ديده مي شود . در سنگ نگاره تالار 100 ستون دور صفحه مربع يا مستطيل درفش را با خطي گود و يا اندكي برجسته نشان داده اند و نيز پشت درفش ، يعني سمتي كه ميله درفش در آن قرار دارد پيداست در حاليكه در سنگ نگاره بزرگتر برجستگي درفش بيشتر و بهتر نمايان شده است . در اين نگاره ها در روي ميله درفش جز پرده يا صفحه 4 بر ساده و بي آرايش ، چيزديگري ديده نمي شود و دانسته نيست پيكره روي درفش و آرايش كناره هاي آن چگونه است . ليك اگر بدانيم كه بسياري از سنگ نگاره ها و ديوارهاي تخت جمشيد به هنگام آبادي رنگين بوده و نقش نگار پيكره ها و آرايش هاي آنها با رنگ هاي گوناگون نمايانده مي شده است آنگاه مي توانيم گمان بريم كه در اين درفش نيز نگاره ها با رنگ نشان داده شده بود كه با گذشت زمان رنگها و از آن جز صفحه يي ساده چيزي بر جاي نمانده است . نويسنده بر آن است كه صفحه 4 بري از لايه خمير لاجورد كه در سال 1327 ه . ش در كاخ آپادانا در تخت جمشيد به دست آمده است و در روي آن پيكره شاهين بال و چنگال گشوده يي كنده گري شده و كناره هاي آن با 3 گوش هايي به رنگ سبز و سفيد و سرخ آرايش يافته است . نمونه كوچكي از درفش شاهنشاهي هخامنشيان است و آنچه اين نظر را استوار مي دارد گذشته از همانندي نگاره آن با گفته هاي تاريخ نويسان ، بودن 2 روزنه كوچك در بالا و پايين آنست كه گمان مي رود براي كوبيدن به ديوار بوده و نيزه يي هم به اندازه آن در پپشتش قرار مي گرفته است . اين درفش بر بنياد كيش هخامنشيان پديد آورده شده و يك پيكره نمادي « سمبليك » است كه از مفهوم و معناي آن در جاي ديگر خواهيم نوشت . از سوي ديگر مدارك باستاني كه ياد آنها در اينجا بي جاست نشان مي دهد كه اين گونه درفش ها چنانكه پيش از هخامنشيان در ايران به كار برده مي شد ، پس از بر افتادن آنان نيز از ميان نرفته و در خاندان هاي شاهي ديگر نيز معمول بوده است . همچنين دليلهايي هست كه شكل و پيكره درفش هخامنشيان كه به وسيله جانشينان الكساندر مقدوني و رومي ها تقليد گرديده بود ، سپس با دست آنان در ميان مردمان ديگر اروپا نيز پراكنده شده رواج گرفت . چنانكه تا روزگار ما نشان هاي دولتهاي « پروس » و « روس » و « اتريش » و « لهستان » و « فرانسه » و « امريكا » با اندكي اختلاف همان نگاره درفش هخامنشيان بوده و هست .

 

اردوگاه

گزنفون در كتاب 8 فصل 5 كورشنامه درباره اردوگاه ارتش هخامنشي مي نويسد :

« كورش فرمود چادر او را چنان بر پا دارند كه در آن رو به آفتاب تابان باشد و فاصله خود را از چادر نيزه داران معين كرد . سپس چادر چادر نانواها را از دست راست و چادر آشپزها را از سمت چپ قرار داد و فرمان داد كه اسبها را در سوي راست و چارپايان را در سوي چپ جا دهند ... چادر كورش را در ميان اردوگاه بر پا مي داشتند زيرا آنجا بيش از هر جاي ديگر نگهباني مي شد . در پيرامون چادر او چادرهاي دوستان نزديك او بود ، پس از اينها چادرهاي سوارگان و ارابه رانها را دايره وار مي زدند ... سپاهيان سبك جنگ افزار در سوي راست و سواره نظام سوي چپ چادر شاه چادر مي زدند . از كمانداران برخي در سر رده سواران و برخي در دنبال آنان چادر هاي خود را بر پا مي كردند . سپاهيان گران جنگ افزار آناني كه سپرهاي بزرگ داشتند همچون ديواري اردو را در ميان خود مي گرفتند تا به هنگام نياز ، سواره نظام فرصت يابد جنگ افزارهاي خود را بر گيرد . هر يك از چادرهاي فرماندهان براي شناخته شدن درفش ويژه يي داشت و چنانكه خدمتگزاران با هوش بسياري از خانه هاي شهرنشينان به ويژه شهر شناسان شهر را مي شناسند ، خدمتكاران كورش نيز چادرها و درفشهاي فرماندهان و سرداران بزرگ را مي شناختند و اگر كورش كسي را مي خواست ناچار نبود در جستجوي چادر او برآيند بلكه يكسره از كوتاه ترين راه به چادر او در مي آمدند . كورش در راه پيمايي لشكريان ترتيب هاي گوناگون مقرر مي داشت ، ليك در اردوگاه بيشتر اين ترتيب و ساماني را كه يادآوري كردم نگاه مي داشت » .

 

سان ديدن سپاهيان

گزنفون در كتاب « اكونوميك » در بخش 4 درباره سان ديدن سپاهيان هخامنشي مي نويسد :

« شاه نيرو و سپاهيان مزدور را كه بايد كاملا مسلح باشند همه ساله سان مي ديد هنگام سان جز پادگانهاي دژها ، همه سپاهيان در جايي گرد مي آيند ، شاه لشكرياني را كه به پايتخت نزديك هستند ، خود سان مي بيند ، ليك سپاهيان دور از پايتخت را فرستادگان او سان مي بينند . از سرداران و سركرده ها آنكه سپاهيانش كامل و جنگ افزار و اسبهايشان خوب باشد ، پايگاه بلند تري مي يابد و ارمغان هاي گرانبها دريافت سخت به سزاي خود مي رسند و از سر كردگي مي افتند و كسان ديگري به جاي آنان معين مي شوند ... » .

 

چگونگي شمارش لشكريان

در ارتش هخامنشي به هنگام لشكركشي اگر شماره سپاهيان اندك بود ، هر يك از فرماندهان خود آنان را شمرده و شماره شان را گزارش مي داد ، ليك اگر شماره سپاهيان فراوان بود آنان را بدين سان كه هرودوت در كتاب ( 7 بند 60 ) آورده مي شمردند :

« خشايارشا به شمردن سپاهيان پرداخت ، نمي توانم بگويم كه هر كدام از تيره ها چند تن سپاهي داده بود ، زيرا كسي در اين باره آگاهي ندارد ، با اين همه نيروي زميني به 1700000 تن مي رسيد ( ؟! ) شمردن سپاهيان چنين بود كه نخست 10000 تن از سربازان را در يك جا گرد آورده ، آنان را در پهلو و نزديك هم نگاه داشتند و سپس دور آنان را خطي كشيدند ، پس از آن سپاهيان را از خط بيرون كرده ديواري روي خط ساختند ، بلندي اين ديوار تا ناف يك سپاهي مي رسيد ، هنگامي كه ديوار آماده شد ، درون اين 4 ديواري را گروه گروه از لشكريان پر و خالي كردند تا همه آنان از آن جا گذشتند و شماره سپاهيان بدين سان دانسته شد ...

   

2 نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش کیامنشی  | 

 

 

این عید را به تمام پارسی نژادها تبریک می گویم .
عید نوروز بسی کهن است به طوری که در کتیبه هخامنشیان از ان عیدی بسی کهن یاد شده است پس با تمام وجود از این رسم اهورایی حمایت کنیم
در ضمن روز تولد اشو زرتشت را برتمام پارسی ها تبریک می گویم به خصوص به دوستم حمید
 

سال 7029 میترایی آریایی، 3745 زرتشتی، 2566 شاهنشاهی و1386 خورشیدی. اگرچه پیامبر 1386سال پیش هجرت کردند ولی سرزمین آریایی من 5644 سال پیش از آن نوروز را جشن می گرفت و 2360 سال پیش از آن مردمان این دیار، خدای را ستایش می کردند و کوروش 1181 سال پیش از آن دوستی را در جهان گسترانید. پیشینه سرزمین من بسی بیشتر از 1386 سال می باشد. بر سرزمین خود ببالید...

 

 

 

 

 


آثار معماري باقي مانده از مادها عبارتند از :
1 – بقاياي مجموعه اي از ساختمانها در گودين تپه مربوط به حدود 800 – 550 ق . م  كه گمان مي رود بخشي از اقامتگاه حكمراني محلي بوده باشد . اين مجموعه شامل سه تالار ستون دار و ساختماني با دو رشته انبار و مخزن كم عرض است ( كرتيس ، 1989 ، ص 33 ) ؛
2 – بقاياي چهار ساختمان آجري در تپه نوشي جان در جنوب همدان ، شامل معبد مركزي ، معبد غربي ، يك قلعه و يك تالار ستون دار مربوط به 750 – 550 ق . م  ( استروناخ ، همان ، ص 832 ) . در معبد مركزي محرابي خشتي قرار دارد كه در بالاي آن يك فرو رفتگي كم عمق براي جاي گرفتن آتش يا سوزاندن قرباني ها وجود دارد . تالار ستون دار ، بنايي راست گوشه و داراي طاقچه هاي تو رفته در ديوارهاست و سقف آن متكي بر دوازده ستون چوبي روي سنگهاي مسطح بوده است ( كريتس ، همان ، ص 34 ) . در معبد غربي ، محرابي قرار دارد ( استروناخ ، همان ، ص 833 ) ؛
3 – بقاياي حصار يك دژ در همدان ( كريتس ، 1989 ، ص 35 ) .

اشياء يافت شده بربوط به هنر دوره ماد عبارتند از :
1 - يك جام طلا با نقش برگهاي نخل و بزهاي كوهي دو سر ( پورادا ، همان ، ص 137 ) ؛
2 -  دو شمشير با قبضه و نيام طلا داراي نقوش انسانهاي بالدار دردوسمت يك درخت مقدس و نيز نقوش جانوراني خيالي و گوزنها ؛
3 -  يك شمشير با قبضه طلا با نقش صحنه شكار ( كريتس ، 1989 ، ص 33 ) ؛
4 -  انواع ظروف سفالي با سبك خاص مادي از جمله كاسه هايي با دسته هايي افقي و كوزه هايي دهن گشاد با دسته هاي عمودي ، مربوط به قرن هفتم و ششم قبل از ميلاد ، يافت شده در گودين تپه و نوشي جان ؛
5 -  شماري ابزار ، سلاح ، مهره ، سنجاق ، مهر
6 -  و يك اثر مهر كه عموما داراي سبك آشوري مي باشند ، يافت شده در نوشي جان ( كريتس ، 1989 ، ص 35 ) .

 

 

2 نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش کیامنشی  | 

رتش
ارتش
از زمان خشثريته مادها داراي افراد تعليم ديده و وسايل پيش رفته اي براي محاصره دژها بودند . پيش از هوخشتره مادها و اقوام تابع آنها به صورت دسته هاي قبيله اي در جنگ شركت مي جستند . هوخشتره به پيروي از آشوريان براي نخستين بار ارتش منظمي ايجاد كرد كه به واحدهايي تقسيم مي شد و اين تقسيمات مبتني بر روابط قبيله اي افراد نبود ، بلكه از نيازهاي نظامي حكومت ريشه مي گرفت . او لشكريان را از روي نوع سلاح منظم ساخت ( دياكونف ، 1345 ، 273 ، 272 ) ، مانند كمانداران و نيزه وران . هم چنين به سازمان دهي سواره نظام پرداخت ( فراي ، همان ، ص 72 ) . ارتش ماد با شيوه جنگي پيادگان و فن محاصره قلاع آشوريان و فن سواري و تير اندازي سكاها آشنا بود ( دياكونف ، 1345 ، ص 273 ) .

l;m'

2 نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش کیامنشی  | 

منشاء هخامنشيان
 

hgfd

 

dsdsd

 

 

منشاء هخامنشيان  برای ائامه مطلب کلیک کنید dasd


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش کیامنشی  | 

دين
دين  هخامنشی برای ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
2 نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش کیامنشی  | 

ارتش
ارتش  هخامنشی برای ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش کیامنشی  | 

تبریک
این عید باستان و اهورایی را به شما تبریک می گویم

به خصوص به بهترین دوستم(جلال) امیدوارم هر کجای ایران که هست شاد ی هورایی داشته باشد

123hju

در ضمن تولد بهترین دستم جلال را بهش تبریک می گویم             

        تولدت مبارک

 

 اين گل تقديم به دوستم جلال

 

rwe

2 نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش کیامنشی  | 

 

  RSS 

 
business articles